تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
شدم مأنوس با آن بچّهء گنجشك بىطاقت * دلم جاى محبّت شد پروبال و دمى جُنباند ، اين سو رفت و آن‌سو رفت و گفتا : * زندگى ، وه ! وه ! چه شيرين است در اطرافش درختى ديد و خورشيدى * صداى ريزش آبى دلش سرشار شادى شد * بدين‌سان روزها رفت از پس هم ، تا كه يك روزى فضاى خانه خالى ماند و آدم‌ها همه رفتند * پرنده سوى حوض آمد كه در يك روز تابستان بنوشد آبى و از التهاب خود فروكاهد * كه ناگه دست قدرتمند ديو مرگ پيدا شد گلويش را درون موج آب افشرد * برآورد از درون سينه فريادى ولى فرياد او را هيچ‌كس نشنيد * زيرا او نمىدانست ، يك‌تن از « سبكباران ساحل‌ها » به‌سوى او نخواهد رفت ز « گردابى چنين هايل » ورا بيرون نخواهد برد * پرنده گر بنوشد قطرهء آبى ، برايش زندگىساز است و گر در موج آب افتد ، حيات خويش مىبازد * شگفتا آب هستىبخش « 1 » رمزى از فنا دارد
هامش
( 1 ) - اشاره است به قسمتى از آيهء 31 سورهء مباركهء انبياء : «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ» .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 306 | سيد محمد باقر برقعى