تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤

يادى از استاد سخن حماسى « 1 »

ز فردوسى اكنون سخن ساز كن * ز گفتار او چامه آغاز كن همان نيك‌دل مرد پاكيزه‌گوى * « كه از پيش گويندگان برد گوى » هنرمند فرزانه ، مرد اديب * گرانمايه استاد با فرّ و زيب ز جهل و ز نامردمى بر كنار * نكوكارى و شرم را دوستدار ستايندهء رادى و راستى * گريزنده از كژّى و كاستى ز كين و ز بيداد و افسون و رزم * ز شادى و گردن‌فرازى و بزم ز جنگاورى هم ز مردانگى * ز فرهنگ و اورنگ و فرزانگى بسى داستان و فسانه بخواند * سخن را به كرسى زرّين نشاند چو دشمن بيامد به آويختن * به سوداى كشتار و خون ريختن ز مردانگى زود بر پاى جست * ندا داد كاى مرد ميهن‌پرست « دريغ است ايران كه ويران شود * كنام پلنگان و شيران شود » در آن جنگ سهراب و گرد آفريد * عنان سخن را بدانجا كشيد « زنانشان چنين‌اند ايران سران * چگونه‌اند مردان جنگاوران ؟ » هم او بود كاين نغمه را ساز كرد * « دف و چنگ و نى را هم‌آواز كرد » « كه مازندران شهر ما ياد باد * هميشه بر و بومش آباد باد » سخن گفت از كاوهء سخت‌كوش * هم‌اكنون به گفتار او دار گوش : « از آن چرم كاهنگران پشت پاى * بپوشند هنگام زخم دراى » « همان كاوه آن بر سر نيزه كرد * همان‌گه ز بازار برخاست گرد » گرانقدر شايسته مردى كه سُفت * دُر شاهوار سخن را و گفت : « پىافكندم از نظم كاخى بلند * كه از باد و باران نيابد گزند »
هامش
( 1 ) - اين قطعه در مجلسى كه به مناسبت بزرگداشت سخن‌سراى بزرگ ايران فردوسى در زنجان تشكيل شده بود ، قرائت گرديد .