يادى از استاد سخن حماسى « 1 »
ز فردوسى اكنون سخن ساز كن * ز گفتار او چامه آغاز كن
همان نيكدل مرد پاكيزهگوى * « كه از پيش گويندگان برد گوى »
هنرمند فرزانه ، مرد اديب * گرانمايه استاد با فرّ و زيب
ز جهل و ز نامردمى بر كنار * نكوكارى و شرم را دوستدار
ستايندهء رادى و راستى * گريزنده از كژّى و كاستى
ز كين و ز بيداد و افسون و رزم * ز شادى و گردنفرازى و بزم
ز جنگاورى هم ز مردانگى * ز فرهنگ و اورنگ و فرزانگى
بسى داستان و فسانه بخواند * سخن را به كرسى زرّين نشاند
چو دشمن بيامد به آويختن * به سوداى كشتار و خون ريختن
ز مردانگى زود بر پاى جست * ندا داد كاى مرد ميهنپرست
« دريغ است ايران كه ويران شود * كنام پلنگان و شيران شود »
در آن جنگ سهراب و گرد آفريد * عنان سخن را بدانجا كشيد
« زنانشان چنيناند ايران سران * چگونهاند مردان جنگاوران ؟ »
هم او بود كاين نغمه را ساز كرد * « دف و چنگ و نى را همآواز كرد »
« كه مازندران شهر ما ياد باد * هميشه بر و بومش آباد باد »
سخن گفت از كاوهء سختكوش * هماكنون به گفتار او دار گوش :
« از آن چرم كاهنگران پشت پاى * بپوشند هنگام زخم دراى »
« همان كاوه آن بر سر نيزه كرد * همانگه ز بازار برخاست گرد »
گرانقدر شايسته مردى كه سُفت * دُر شاهوار سخن را و گفت :
« پىافكندم از نظم كاخى بلند * كه از باد و باران نيابد گزند »
هامش
( 1 ) - اين قطعه در مجلسى كه به مناسبت بزرگداشت سخنسراى بزرگ ايران فردوسى در زنجان تشكيل شده بود ، قرائت گرديد .