تدريس در دبيرستانها شد و تعليم و تربيت فرزندان شهر خود را عهدهدار گرديد .
ميرزايى از نوجوانى چون داراى قريحهء شاعرى بود ، به سرودن شعر پرداخت و از همان زمان آثارش در روزنامهها و مجلّههاى تهران طبع و نشر مىشد . وى اوّلين كسى است كه در شهر خود به تأسيس انجمن ادبى همّت گماشت و ادبدوستان و شاعران جوان را جمع كرد و هفتهاى يك شب اين محفل ادبى را تشكيل مىداد و به شعر خوانى و بحث دربارهء شعر و ادب و عرفان مىپرداختند و سالها اين انجمن ادامه داشت ، تا اينكه بعدها به صورت ديگر درآمد و رسميّت يافت و او همچنان در راه پيشرفت آن از هيچ كوششى دريغ نمىورزيد و اكنون نيز اوقات خود را بيشتر به مطالعه و سرودن شعر و تدريس مىپردازد و در ضمن با فرهنگ و ارشاد اسلامى و انجمن قلم شهر خود همكارى نزديك و صميمانه دارد .
ميرزايى در سالهاى قبل مجموعهاى از اشعار خود را با نام « سايههاى كودكى » به چاپ رسانيد و كتابى نيز درباره زندگىنامهء بزرگان خانوادهء خود ، از دويست سال پيش ، آماده طبع و نشر دارد كه اميد است توفيق چاپ آن را بيابد .
سايهها كودكى
از كودكى دريغ كه رفت از كف * بس خاطرات خفته كه من دارم
گاه از پس غبار فراموشى * ز آن روزهاى رفته ، به ياد آر
*
هر بامداد وقت نماز صبح * در لحظههاى تندرو خاموش
مىآمدم چو نغمهء گرم چنگ * آواز دلنشين پدر در گوش
*
ز آن بانگ دلنواز ، همهء جانم * آرامش و نشاط فراوان داشت
در پاكى و سكوت سحرگاهان * پنداشتى صفاى گلستان داشت
*