تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
به من ده كه تا مست و خوش‌دل شوم * كه بر آنچه باقيست مايل شوم نظر پوشم از هرچه فانى شود * دلم طالب آنچه دانى شوم كه دلبسته بودن به ناپايدار * نزيبد ز داناى پرهيزگار بده مى كه مستان از آن خورده‌اند * به مقصود راهى از آن برده‌اند كه من مست اين باده را طالبم * دلارام آزاده را طالبم نصيبى اگر نيست زين باده‌ام * به مستان اين باده دلداده‌ام بيا ساقى از غم نجاتم بده * بده مى ، ز آب حياتم بده از آن مى كه در ره توانم دهد * مرا رهنمايى به آنم دهد كه جز عشق او را نجويد دلم * نباشد به‌جز كوى او منزلم خدايا به مستان اين « مى » قسم * به رهرو كه اين ره كند طىّ ، قسم به آن‌ها كه بس راز را آگه‌اند * به آن‌ها كه در قرب آن درگه‌اند به آن‌كس كه در خلوت شام تار * دلش ديده دوزد به سيماى يار مرا نيز از اين آب سيراب كن * ز عشقت دلم را تو بىتاب كن