چو پاك پيكر خورشيد روى خاك افتاد * كسى نديد سرش را كسى به دامن داشت
*
قسم به سورهء كوثر كه تا جهان باقيست * به گرد روى تو ، گَرد غروب ننشيند
قسم به آيهء تطهير « 1 » چون تو هرگز كس * به خاك عشق چنين پاك و خوب ننشيند
*
حديث عشق تو ، چون لاله بشكفد هر سال * كه راه و رسم شهادت به خلق دادى ياد
اميد آنكه به لطف كريم بندهنواز * دلم ز عشق تو خالى ، دمى مباد مباد
*
قيام نور تو بر ظلمت و سياهى شب * اگر نبود ، در اين ملك انقلاب نبود
ره تو گر نگرفتند مردم ايران * تلاش خصم چو نقشى چنين بر آب نبود
*
من از مصائب زينب چه مىتوانم گفت * هزار نكته در اين يكسخن عجين باشد
سزاست « مير » كه از هر دو ديده خون بارد * رواست تا دم رفتن كه دل غمين باشد
ساقىنامه
بيا ساقى آن مى كه مستى دهد * نشاطى ، صفايى به هستى دهد
به من ده كه من را رهاند ز من * ببندم دهان تا دل آرد سخن
كه سنجيده بايد دهان باز كرد * سخن را نكو بايد آغاز كرد
از آن مى كه دل را صفايى دهد * گشايد درى ، ره به جايى دهد
ز گلزار معنى ببخشد گلم * دهد شستوشو دست و روى دلم
كه گر دل چو آيينه رخشان شود * چه سرها كه در آن نمايان شود
از آن مى كه جان را نوازش دهد * سر كوى جانان گرايش دهد
هامش
( 1 ) -« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » .( احزاب / 33 )