سعى و توكّل
نمىشود كه به يك دل هزار دلبر داشت * سپس هواى همان يك نگاه در سر داشت
تو را كه توسن انديشه هر زمان جاييست * ز تو ، چگونه توان عشق يار باور داشت
چو هيچ رسم و ره عاشقى نمىدانى * شراب عشق مگر مىتوان به ساغر داشت ؟
تو را كه آيينهء دل ، گرفته است غبار * نمىشود كه از اين دل ، اميد ديگر داشت
مگر به سعى و توكّل غبار دل ببرى * از آن دلى كه در آغاز حسن منظر داشت
عمل چو نيست ، نهال حيات بىثمر است * اميد ميوه چسان از نهال بىبر داشت
چو رفت آنكه نصيبى ز عشق يار نداشت * نه توشه بود به همراه او ، نه ياور داشت
به كوى عشق كسى گام استوار نهاد * كه در سپهر عمل ، بىشمار اختر داشت
چه روز تا به شب آمد كه « مير » با امّيد * در انتظار نگاهى ، نگاه بر در داشت
مادرم
مادر ! صفاى زندگى ، اى بهترين غمخوارها * هرگز نگنجد وصف تو ، در قالب گفتارها
در خود نمىبينم توان ، تا مدحت آرم بر زبان * از مهرها ، از رنجها ، از جلوهء ايثارها
گفتم : تو مادر ، گوهرى ، گوهر كجا ، مادر كجا * از آنچه گويم برترى ، والاتر از پندارها
من از تو مهر آموختم ، سرمايهها اندوختم * سرمايههاى سرمدى ، از بهترين رفتارها
آزرده چون مىشد تنم ، آغوش گرمت مأمنم * آن بوسهها ، لبخندها ، بردى ز تن آزارها
شبها كنار بسترم ، بيدار ماندى در برم * گوهر ز ديده ريختى ، بر ضعف جسمم بارها
اى آيتى از لطف ربّ ، « العفو » گوى نيمهشب * همواره بر وى نزد حقّ ، دست دعا در كارها
بر من ببخشا مادرم ! بركش به تقصيرم قلم * بر خطّ آن تقصيرها ، دارم كنون اقرارها
گر « مير » باشد در نظر ، حكم خدا عزّ و جلّ * « و اخفض جناح الذّلّ » « 1 » دگر تعيين كند معيارها
هامش
( 1 ) -« وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً » .( اسرى / 24 )