كلك خيال
شبى در وسعت دشت خيالم * ترا در اوج زيبايى كشيدم
سپس با شاخههاى ياس وحشى * برايت بسترى از گل تنيدم
دمى با عطر گلهاى بهارى * بجانت عطر گلها را دميدم
تو گل گشتى و منهم خار پايت * چو خار گل به پهلويت خزيدم
شدى باغ لطيفى از گل عشق * كه آنجا لحظهاى چند آرميدم
ز مژگان با زلال قطرهاى اشك * برويت ژاله و شبنم چكيدم
تو لرزيدى و آن شبنم فروريخت * كه ناگه آهى از دل بركشيدم
گرفتم دامنت را با تكاپو * تو مىرفتى و من هم مىدويدم
دلم را در دو دستت مىفشردى * و من با خواهش آن را مىكشيدم
شكستى شيشه دل را بسنگى * كه من فريادى از دل بركشيدم
تو رفتى سايهات در كوچه گم شد * دگر تنها و بىكس وارهيدم
كشيدم خُردهها را من بكنجى * به روى تكههايش آرميدم
نقش دلم
بشامم نشستى شهابى مگر ؟ * ز چشمم گريزى تو خوابى مگر ؟
به رگهاى من جارى زندگى * چنين گرد شيرين شرابى مگر ؟
تو نيلوفر سبز درياى دل * چليپاى پرپيچ و تابى مگر ؟
زدى زخمهاى را ربابم شدى * تو با ساز دل آشنايى مگر ؟
الفباى مهر تو نقش دلم * غزلوارهاى شعر نابى مگر ؟
افسرده
افسرده ازين بىسروسامانى خويشم * و ايران شده وسعت ويرانى خويشم
در غربت اندوه دل خويش بسوگم * من نوحهگر شرح پريشانى خويشم