تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩

كلك خيال

شبى در وسعت دشت خيالم * ترا در اوج زيبايى كشيدم سپس با شاخه‌هاى ياس وحشى * برايت بسترى از گل تنيدم دمى با عطر گلهاى بهارى * بجانت عطر گلها را دميدم تو گل گشتى و منهم خار پايت * چو خار گل به پهلويت خزيدم شدى باغ لطيفى از گل عشق * كه آنجا لحظه‌اى چند آرميدم ز مژگان با زلال قطره‌اى اشك * برويت ژاله و شبنم چكيدم تو لرزيدى و آن شبنم فروريخت * كه ناگه آهى از دل بركشيدم گرفتم دامنت را با تكاپو * تو مىرفتى و من هم مىدويدم دلم را در دو دستت مىفشردى * و من با خواهش آن را مىكشيدم شكستى شيشه دل را بسنگى * كه من فريادى از دل بركشيدم تو رفتى سايه‌ات در كوچه گم شد * دگر تنها و بىكس وارهيدم كشيدم خُرده‌ها را من بكنجى * به روى تكه‌هايش آرميدم

نقش دلم

بشامم نشستى شهابى مگر ؟ * ز چشمم گريزى تو خوابى مگر ؟ به رگهاى من جارى زندگى * چنين گرد شيرين شرابى مگر ؟ تو نيلوفر سبز درياى دل * چليپاى پرپيچ و تابى مگر ؟ زدى زخمه‌اى را ربابم شدى * تو با ساز دل آشنايى مگر ؟ الفباى مهر تو نقش دلم * غزلواره‌اى شعر نابى مگر ؟

افسرده

افسرده ازين بىسروسامانى خويشم * و ايران شده وسعت ويرانى خويشم در غربت اندوه دل خويش بسوگم * من نوحه‌گر شرح پريشانى خويشم