تا به كىْ از تو كشم ناز و تو هم ناز كنى * اى جفاپيشه ! چو رفتى و نماندى ، به دَرَك !
تقديم به مادرم :
بر دستهايت مىزنم گلبوسه مادر ! * اى جان ناچيزِ پسر ، قربان رويت
دانم كه محنتها به دوش خسته دارى * اى من فداى صبر بىحدّ و نكويت
دستانِ خود را با لب من آشنا كن * بگذار تا مرهم به دستانت گذارم
مادر ! چسان جبران نمايم زحمتت را * من تحفهاى جز جان ناقابل ندارم
آن دم كه جام ديدهات پر بود از اشك * آن لحظهاى كز خستگى بىتاب بودى
جام دلم از بادهء غم لببهلب شد * يكلحظه كاش از كار كردن مىغنودى !
تا كى به فكر مايى و از خويش غافل ؟ * آرام گير و لحظهاى در فكر خود باش
جانم فدايت مادرِ خوبم فدايت * آرام گير و قلب من زين پيش مخْراش
دوشينه ديدم خستهاى از كار كردن * اى كاش جانم باز مىماندْ از تپيدن
آتش به جانم مىزنى بس كن خدا را * تا كى تو را در خستگىها غرقْ ديدن
من بارِ سنگينى به دوشت هستم و تو * سنگ صبورم هستى و آرام جانم
من جاهلانه در پى آزار قلبت * تو باعث آرامشِ روح و روانم
بسيار آزردم دلِ غمديدهات را * من بارها قلب تو را خستم دريغا !
من كودكى هستم كه نشناسد گهر را * قدر تو را هرگز ندانستم دريغا !
مادر ! گنهكارم من و شرمنده از تو * شرمنده از جرم و خطاى بىشمارم
امّا تو خوبى ، بگذر از جرم و خطايم * بر دامنت آويختم ، امّيدوارم
اى خاك كويت توتياىِ چشمِ فرزند ! * وى كوىِ تو محرابِ تسبيح و نمازم
بگذار تا از جان ببوسم پايهايت * اى آنكه هستى در بلاها چارهسازم
اى آنكه جنّت زير پاهاى تو باشد * لطفى نما و از من بدْكيش بگذر
گر ديده از جرمم نمىپوشى ، دعا كن * تا مرگِ من آيد ز سوى حىّ داور
مادر چه گويم ؟ خوبيت در وصفْ نايد * تو بهترينى ، بهترينى ، بهترينى