تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
تا به كىْ از تو كشم ناز و تو هم ناز كنى * اى جفاپيشه ! چو رفتى و نماندى ، به دَرَك !

تقديم به مادرم :

بر دستهايت مىزنم گل‌بوسه مادر ! * اى جان ناچيزِ پسر ، قربان رويت دانم كه محنتها به دوش خسته دارى * اى من فداى صبر بىحدّ و نكويت دستانِ خود را با لب من آشنا كن * بگذار تا مرهم به دستانت گذارم مادر ! چسان جبران نمايم زحمتت را * من تحفه‌اى جز جان ناقابل ندارم آن دم كه جام ديده‌ات پر بود از اشك * آن لحظه‌اى كز خستگى بىتاب بودى جام دلم از بادهء غم لب‌به‌لب شد * يك‌لحظه كاش از كار كردن مىغنودى ! تا كى به فكر مايى و از خويش غافل ؟ * آرام گير و لحظه‌اى در فكر خود باش جانم فدايت مادرِ خوبم فدايت * آرام گير و قلب من زين پيش مخْراش دوشينه ديدم خسته‌اى از كار كردن * اى كاش جانم باز مىماندْ از تپيدن آتش به جانم مىزنى بس كن خدا را * تا كى تو را در خستگىها غرقْ ديدن من بارِ سنگينى به دوشت هستم و تو * سنگ صبورم هستى و آرام جانم من جاهلانه در پى آزار قلبت * تو باعث آرامشِ روح و روانم بسيار آزردم دلِ غم‌ديده‌ات را * من بارها قلب تو را خستم دريغا ! من كودكى هستم كه نشناسد گهر را * قدر تو را هرگز ندانستم دريغا ! مادر ! گنهكارم من و شرمنده از تو * شرمنده از جرم و خطاى بىشمارم امّا تو خوبى ، بگذر از جرم و خطايم * بر دامنت آويختم ، امّيدوارم اى خاك كويت توتياىِ چشمِ فرزند ! * وى كوىِ تو محرابِ تسبيح و نمازم بگذار تا از جان ببوسم پايهايت * اى آنكه هستى در بلاها چاره‌سازم اى آنكه جنّت زير پاهاى تو باشد * لطفى نما و از من بدْكيش بگذر گر ديده از جرمم نمىپوشى ، دعا كن * تا مرگِ من آيد ز سوى حىّ داور مادر چه گويم ؟ خوبيت در وصفْ نايد * تو بهترينى ، بهترينى ، بهترينى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 266 | سيد محمد باقر برقعى