مسلمىفر چندى به خوشنويسى روى آورد و در انجمن خوشنويسان ايران در تهران به فراگرفتن اين هنر پرداخت و فارغ التحصيل شد .
تقديم به آقاى محمد قلمزن : نگاه آسمانى
در خاكم ، امّا ديدگاهم آسمانى است * با گام خاكآلوده ، را هم آسمانى است
دستى به روى شانهء دنيا ندارم * وارستهام ، پشت و پناهم آسمانى است
افتاده از پا ، هرگزم چشمى نبيند * تا در دوعالَم تكيهگاهم آسمانى است
دانى چرا دلبستهء خلق خدايم ؟ * دلبستهء اويم ، نگاهم آسمانى است
بىشك قيامتْ ، ديده از جرمم بپوشد * دانى چرا ؟ زيرا گناهم آسمانى است
حتّى اگر جرمم زمينى بوده باشد * باكى ندارم ! دادگاهم آسمانى است « 1 »
تقديم به خانم گيتا ايروانلو تشويش
بايد اين تشويش را باور كنم * عقل دورانديش را باور كنم
سالهايى را كه خو كردم به غم * درد از حدْ بيش را باور كنم
پستى رجّالگان هرزه را * طعن بيش از پيش را باور كنم
فرق بگذارم ميان مردمان * گرگِ صورتْميشْ را باور كنم
باخبر گردم ببينم دوست كيست * عاشقِ دلْريش را باور كنم
دست و پا گر مىزنم ، بيهوده نيست * سعى دارم خويش را باور كنم
تكيهگاه
تو تكيهگاه تن خسته و نزار منى * تو مونس دل غمگين و بىقرار منى
هامش
( 1 ) - اين بيت را دوست شاعرم « آقاى امير حسين ديبايى » به شعر افزودند .