ارزشى قايل براى نقد جانم نيستم * تا مگر آن را فداى عهد و پيمانت كنم
آنچنان كه مايلى ، اى نازنين ! فرمان بده * تا سر و جان را فداى حكم و فرمانت كنم
راه و رسم مهربانى را نمىسازم رها * تا از اين نامهربانان روىگردانت كنم
همچنان ثابتقدم راه وفا خواهم سپرد * شايد از اين بىوفايىها پشيمانت كنم
گرچه از سويت ، طبيبا ! درد من درمان نشد * با من از دردت بگو ، شايد كه درمانت كنم
پا ز گلزار وفا ، اى گل ! برون هرگز منه * تا كه زينتبخش اين باغ و گلستانت كنم
پا به دنيا گو بنه ايّوب يكبار دگر * تا كه از صبر و ثبات خويش حيرانت كنم
پا به ملك عاشقى بگذار ، اى مور ضعيف * تا بلندآوازه مانند سليمانت كنم
همچو يوسف از كسى غير خدا يارى مخواه * تا كه آزاد از گرفتارى و زندانت كنم
پشت سر بگذار مجنون را در اين ديوانگى * تا علمدار جنون ، مانند « مهران » ات كنم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 262
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٦٢