تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
ز خويش بلبل غم‌ديده را مران ، اى گل * كه وقت شادى و شور و ترانه مىگذرد به دل بگوى ، از آزردنم بپرهيزد * كه تير آه من از اين نشانه مىگذرد كجا روم من عاشق از آستانهء عشق ؟ * كه سايهء تو از اين آستانه مىگذرد به گل مدار عجب گر نشسته كشتى عمر * كه موج خستگى از اين كرانه مىگذرد قرار در بر ما عاشقان نمىگيرد * پرستو ، آرى ، از اين آشيانه مىگذرد بيا دمار برآريم از او به يارى هم * ببين كه لشكر غم ، فاتحانه مىگذرد برون نيامدى از كنج انزوا « مهران » * دريغ ! عمر تو در كنج خانه مىگذرد

آيينه‌دار

تو را ديريست يارا مىشناسم * تو را ، آيينه دارا ، مىشناسم رخ از رخسارهء تو برنتابم * كه آيين صفا را مىشناسم تو خواهى ماند با من تا قيامت * كه من اهل وفا را مىشناسم دواى درد من نوش لب توست * چو خوش بنگر ، دوا را مىشناسم نديدم همچون چشمانت بلايى * كه مفهوم بلا را مىشناسم نخواهم شد دمى غافل ز يادت * كه تأثير دعا را مىشناسم ندارم با كسى غير از غمت انس * رفيق بىريا را مىشناسم به‌سوى خويش مىخوانى تو ما را * كه آهنگ صدا را مىشناسم نخواهد كرد ترك آشنايى * دل زودآشنا را مىشناسم مرا كس از شما نشناخت ياران * و ليكن من شما را مىشناسم رها كردم به لطفش كار خود را * به خوبى چون خدا را مىشناسم خلل در عشق « مهران » ره ندارد * دل از كف داده‌ها را مىشناسم

هم‌رأى

من سرافكنده به پيش قد و بالاى توام * دل ز كف داده و محو رخ زيباى توام