تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
غزل‌هاى اوست :

يارى محبّت

با يارى محبّت ، هر كار مىتوان كرد * بىشبهه هر رهى را ، هموار مىتوان كرد با پشت‌گرمى تو ، اى مظهر محبّت * هر رنج و هر غمى را ، انكار مىتوان كرد من در كمند زلفت ، بىگفت‌وگو اسيرم * اين را بدون خجلت ، اقرار مىتوان كرد درمان ، طبيب دردم ، هرگز مگو ندارد * فكرى براى حالِ ، بيمار مىتوان كرد قصد گله ندارم ، اى دلبر از تو ، ليكن * با عاشقان به از اين ، رفتار مىتوان كرد ناگفتنى اگرچه ، باشد بسى ، و ليكن * نزد تو جملگى را ، اظهار مىتوان كرد برهان وجود خود را از رنج خودپرستى * دل را به مهرورزى ، وادار مىتوان كرد در راه عشق هرگز خسته مشو از اصرار * تا صبح روز محشر اصرار مىتوان كرد ترك تمام ياران ، كردن رواست ، ليكن * باور مكن كه تركِ ، دلدار مىتوان كرد هرگز روا نباشد ، از چون خودى بترسى * با هركه جز خداوند ، پيكار مىتوان كرد رنجه نمىشود يار از يار خويش « مهران » * آرى ! گلايه ، گاهى ، از يار مىتوان كرد

متّهم

رها تا خاطرم از بار غم شد * ز عمرم ، گوييا ، صدسال كم شد ذليل و خوار بود اين بينوا دل * قبولش تا تو كردى ، محترم شد سرافرازش چو كردى با وصالت * سرافكنده از اين لطف و كرم شد چو بند از پاى اين مسكين گشودى * كبوتروار راهىِ حرم شد به من ، ياران ! مبارك بود گوييد * پشيمان چون‌كه يارم از ستم شد وفادارى چو يارم در جهان نيست * به بدعهدى ، به ناحق ، متّهم شد به زير بار غم نشكست آخر * اگرچه پشتم از اين بار خم شد نجاتم داد آخر از مصيبت * برايم اين مصيبت خوش‌قدم شد