تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
من از سايه‌ها رسته‌ام * من از ناله‌ها خسته‌ام مرا تازه كن آب كن * مرا ساده كن ناب كن

« خون روح »

اى غزل اى ماهِ رؤيايى * گريه بس كن اى اهورايى ايى غزل لبخندِ نورى تو * تا به كى در ديرِ دورى تو نغمه كن اى شورِ بيدارى * بلبلى ، بوى گلى دارى اى غزل احساسِ نابى تو * خونِ روح امّا چو آبى تو گريه بس كن اشكِ سيرابم * خنده زن بر قلب بىتابم رويشِ باغِ بهارى تو * دانهء سرخ انارى تو تشنه‌اى امّا خودِ آبى * شب‌شكن هر شب به مهتابى حاصلِ حسرت غيابِ تو * آبِ آبادى سرابِ تو قندِ قنديلِ قديمى تو * رسمِ تصميم صميمى تو قلّه‌اى امّا به كوه دل * شوكتى امّا شكوهِ دل اى غزل شولاى روحى تو * كشتىِ طوفانِ نوحى تو عطرِ سيبِ اوّلِ باغى * يادگارِ تاولِ داغى !

« تنهاترين »

هجرتِ تو اى هميشه گريزان : * از اين ديارِ تن‌سالار فراخ رفتنيست تا بىكرانگى * اى صلابتِ تصميمت صميمىترين صداقتِ نسلها و گريزت از ابتذالِ روزمرگى - اصالتِ قرنها - * اى جاده‌پيماىِ اعصار !