من از سايهها رستهام * من از نالهها خستهام
مرا تازه كن آب كن * مرا ساده كن ناب كن
« خون روح »
اى غزل اى ماهِ رؤيايى * گريه بس كن اى اهورايى
ايى غزل لبخندِ نورى تو * تا به كى در ديرِ دورى تو
نغمه كن اى شورِ بيدارى * بلبلى ، بوى گلى دارى
اى غزل احساسِ نابى تو * خونِ روح امّا چو آبى تو
گريه بس كن اشكِ سيرابم * خنده زن بر قلب بىتابم
رويشِ باغِ بهارى تو * دانهء سرخ انارى تو
تشنهاى امّا خودِ آبى * شبشكن هر شب به مهتابى
حاصلِ حسرت غيابِ تو * آبِ آبادى سرابِ تو
قندِ قنديلِ قديمى تو * رسمِ تصميم صميمى تو
قلّهاى امّا به كوه دل * شوكتى امّا شكوهِ دل
اى غزل شولاى روحى تو * كشتىِ طوفانِ نوحى تو
عطرِ سيبِ اوّلِ باغى * يادگارِ تاولِ داغى !
« تنهاترين »
هجرتِ تو اى هميشه گريزان : * از اين ديارِ تنسالار
فراخ رفتنيست تا بىكرانگى * اى صلابتِ تصميمت صميمىترين صداقتِ نسلها
و گريزت از ابتذالِ روزمرگى - اصالتِ قرنها - * اى جادهپيماىِ اعصار !