تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
تويى حاصلِ بارش خويش در خاكِ تفكر و احساس - * آن‌چنان‌كه مىتابى - شعورِ شعرِ صبحى به صداقتِ آفتاب * مسافر بخشش ! تنهاترين تويى !

« سبد آسمان »

تو از تبارِ آتشى همزاده با خورشيد * و لهيبِ هر نگاهِ تو تلاطمى سترگ است - كه احساس را محكوم مىكند به انفجار * و از خود ظهور كن با لحظه‌لحظه‌ها باران درياست از سبدى به وسعتِ آسمان * تكه‌تكه شو امّا باش فردايت را پيوند ده با جاودانگى * آخرين دريچه را ، اولين بدان !

« رهگذر »

رهگذر ؛ تنها كلامش يك نگاهِ خسته بود * وَ افق ، باغِ خزانْ سوخته‌اى بلبلان رفته به سوگِ گُل و سرو * و بهار خفته در خوابِ ابد رهگذر تنها بود * و سفر بىحاصل پيرو خوابِ بهار ؛ به اميدِ رويش