شكفتن » توسط نشر قصيده طبع و نشر گرديد .
راه آبادى
بارِ تنهايى من حاصل هجران تو بود * راز رسوايى من هديه پيمان تو بود
از حديث من و تو قصهء ما ساز گرفت * عطش حيرت من سينهء سوزان تو بود
عمرِ خود در پىِ پيدايشِ تو گم كردم * غافل از آينهء سينه كه ميدانِ تو بود
شرحِ شك تا به يقين شيوهء بيدارىِ عقل * گفتم و بىخبر از عشق كه ايمان تو بود
هرمِ حيرانى و آزارِ زمانهاىِ دراز * سايهگاهِ دلِ من ظاهر پنهان تو بود
« مهدى » از خاطر خود ياد نكو يار مبر * راهِ آبادىِ من خاطرِ ويران تو بود
« هواى غزل »
مرا تازه كن آب كن * مرا ساده كن ناب كن
مرا شستشو ده به آبِ صفا * مرا جام ده از شرابِ وفا
مرا مبتلا كن به دلدادگى * رهايم كن از عادتِ ماندگى
مرا بشكن اى شبشكن * به دامانِ خورشيدِ عاشق فكن
تو اى آشنا با صداى ازل * مرا زنده كن با هواى غزل
غزلسازِ عاشق تويى * غزلبازِ صادق تويى
مرا بىريا كن چو خاك * مرا صاف كن پاكِ پاك
مرا درسِ گفتن بده * مرا كيمياى شكفتن بده
مرا هُرم حيرت چشان * مرا داغِ آتش نشان
بسوزان همه زنگِ من * بريزان همه رنگِ من
مرا از منِ من بگير * مرا زنده كن گو بمير
مرا تشنه كن تاب ده * مرا دشنه كن آب ده
خلاصم كن از قيد تكرارها * رهايم كن از بندِ پيكارها