تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
شكفتن » توسط نشر قصيده طبع و نشر گرديد .

راه آبادى

بارِ تنهايى من حاصل هجران تو بود * راز رسوايى من هديه پيمان تو بود از حديث من و تو قصهء ما ساز گرفت * عطش حيرت من سينهء سوزان تو بود عمرِ خود در پىِ پيدايشِ تو گم كردم * غافل از آينهء سينه كه ميدانِ تو بود شرحِ شك تا به يقين شيوهء بيدارىِ عقل * گفتم و بىخبر از عشق كه ايمان تو بود هرمِ حيرانى و آزارِ زمانهاىِ دراز * سايه‌گاهِ دلِ من ظاهر پنهان تو بود « مهدى » از خاطر خود ياد نكو يار مبر * راهِ آبادىِ من خاطرِ ويران تو بود

« هواى غزل »

مرا تازه كن آب كن * مرا ساده كن ناب كن مرا شستشو ده به آبِ صفا * مرا جام ده از شرابِ وفا مرا مبتلا كن به دلدادگى * رهايم كن از عادتِ ماندگى مرا بشكن اى شب‌شكن * به دامانِ خورشيدِ عاشق فكن تو اى آشنا با صداى ازل * مرا زنده كن با هواى غزل غزل‌سازِ عاشق تويى * غزل‌بازِ صادق تويى مرا بىريا كن چو خاك * مرا صاف كن پاكِ پاك مرا درسِ گفتن بده * مرا كيمياى شكفتن بده مرا هُرم حيرت چشان * مرا داغِ آتش نشان بسوزان همه زنگِ من * بريزان همه رنگِ من مرا از منِ من بگير * مرا زنده كن گو بمير مرا تشنه كن تاب ده * مرا دشنه كن آب ده خلاصم كن از قيد تكرارها * رهايم كن از بندِ پيكارها
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 228 | سيد محمد باقر برقعى