تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
تقديم كند « مهاجرا » اين تبريك * اين گل ز صفوف انبيا مىآيد

مقام امام رضا عليه السّلام

اگر كه طالع بختم مدد كند روزى * شوم گداى جوان‌بخت آستان رضا ز راه دور رسد بوى عطر او به مشام * شميم تربت پاكش بود نشان رضا رضا كه تربت او كيمياى جان و دل است * حقيقتيست به مولا علىّ و جان رضا جماعتى كه به شوق زيارتش آيند * خوشا به حال دل شاد زائران رضا محبّت تو چنان در دلم عجين باشد * به افتخار گدايى خاندان رضا امام هشتم و آل علىّ ، ولىّ خدا * سخاوت از پدرش برده احتسان رضا شعار ضامن آهو بنام نامى اوست * كجا شوند دل‌آزرده دوستان رضا ؟ ضريح پر ز مراد و طلاى ايوانش * شفا دِه دل بيمار راهيان رضا ابّهت حرم و كعبه‌وار معجزه‌گر * شده‌ست خار ره قوم بىعنان رضا غبار بارگه معجر مطهّر او * دواى درد دل زار مخلصان رضا غريب خسته‌دل ارض اقدس رضوى * شوم فداى ره غربت و مكان رضا بگو به ساقى كوثر ، بيا ببين كه خراسان * شده‌ست كعبهء مستضعفان مكان رضا « مهاجر » از ره عجز از تو دارد اين امّيد * كه در لحد شنود بانگ دُرفشان رضا

بهاران

در فصل نوبهاران ، شايسته لذّتى بر * تا دل شود پذيرا ، گفتار پارسا را از كف مده جوانى ، در دامن طبيعت * ايّام نوجوانى ، اين رحمت خدا را فصل بهار و مستى ، در باغ و كوهساران * زيبايى طبيعت ، دل مىدهد صفا را برخيز صبحگاهان ، كن ترك خوابگاهت * تا بشنوى تو اى گل ، گلبانگ آشنا را خوش مىوزد نسيمى در فجر و صبح صادق * چون مىكند نوازش ، آهسته گونه‌ها را از شاعرى « مهاجر » ، اين ادّعا ندارد * پروردگار عالم ، كرده‌ست اين عطا را
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 225 | سيد محمد باقر برقعى