تقديم كند « مهاجرا » اين تبريك * اين گل ز صفوف انبيا مىآيد
مقام امام رضا عليه السّلام
اگر كه طالع بختم مدد كند روزى * شوم گداى جوانبخت آستان رضا
ز راه دور رسد بوى عطر او به مشام * شميم تربت پاكش بود نشان رضا
رضا كه تربت او كيمياى جان و دل است * حقيقتيست به مولا علىّ و جان رضا
جماعتى كه به شوق زيارتش آيند * خوشا به حال دل شاد زائران رضا
محبّت تو چنان در دلم عجين باشد * به افتخار گدايى خاندان رضا
امام هشتم و آل علىّ ، ولىّ خدا * سخاوت از پدرش برده احتسان رضا
شعار ضامن آهو بنام نامى اوست * كجا شوند دلآزرده دوستان رضا ؟
ضريح پر ز مراد و طلاى ايوانش * شفا دِه دل بيمار راهيان رضا
ابّهت حرم و كعبهوار معجزهگر * شدهست خار ره قوم بىعنان رضا
غبار بارگه معجر مطهّر او * دواى درد دل زار مخلصان رضا
غريب خستهدل ارض اقدس رضوى * شوم فداى ره غربت و مكان رضا
بگو به ساقى كوثر ، بيا ببين كه خراسان * شدهست كعبهء مستضعفان مكان رضا
« مهاجر » از ره عجز از تو دارد اين امّيد * كه در لحد شنود بانگ دُرفشان رضا
بهاران
در فصل نوبهاران ، شايسته لذّتى بر * تا دل شود پذيرا ، گفتار پارسا را
از كف مده جوانى ، در دامن طبيعت * ايّام نوجوانى ، اين رحمت خدا را
فصل بهار و مستى ، در باغ و كوهساران * زيبايى طبيعت ، دل مىدهد صفا را
برخيز صبحگاهان ، كن ترك خوابگاهت * تا بشنوى تو اى گل ، گلبانگ آشنا را
خوش مىوزد نسيمى در فجر و صبح صادق * چون مىكند نوازش ، آهسته گونهها را
از شاعرى « مهاجر » ، اين ادّعا ندارد * پروردگار عالم ، كردهست اين عطا را