تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
پا در مسير باد چه پويد به‌جز عدم ؟ * سر در مسيل سيل چه جويد به‌جز بلا ؟ گوياست آينه كه به دنبال هر تَنش * توفان چه كرده با گل سرخ و اقاقيا در سوگ رحم و شفقت و احسان و مردمى * گر خون ز چشم عاطفه بارد ، بوَد روا لرزان « منيژه » با نفس باد تا به كى ؟ * زورق به دست باد سپردن ، چرا ؟ چرا ؟

اعتراض گل به گلچين

مرا ز بوتهء سبزم مكن جدا ، اى دوست * كه مىشوم به رخ زرد ، مبتلا ، اى دوست براى لذّت يك روزه مىكُشى ما را * قسم به دوست خطا مىكنى خطا ، اى دوست خزان نيامده تاراج مىكنى ما را ؟ * چه نارواست به نازك‌دلان جفا ، اى دوست نه هيچ هست تو را پاس حرمت خوبان * نه هيچ مىكنى از باغبان حيا ، اى دوست جهان نكرد تبسّم به روى محرومان * تبسّمى بكن آخر به روى ما ، اى دوست شكفتگى و لطافت سبب شده‌ست كه ما * به همنشينى خاريم مبتلا ، اى دوست چنان‌كه آدم دانا اسير نادان است * بلاى دار بود ز آن اوليا ، اى دوست به جرم اين همه سنگين‌دلى تو را ايزد * به طول عمر دهد كيفر و جزا ، اى دوست گذار تا كه ببوسد مرا نسيم سحر * ز لطف شانه كشد بر سرم صبا ، اى دوست گذار تا كه برقصم دمى دگر با باد * به هر سماع نمايم تو را دعا ، اى دوست پرندگان همه بر گرد روى من جمع‌اند * فضا پر است ز مرغان خوش‌نوا ، اى دوست ز عشق من به چمن شور و حال و غوغاييست * ز هر طرف كُنَدم مرغكى صدا ، اى دوست جواب اين همه عشّاق را كه خواهد داد ؟ * چه پاسخ است تو را نزد كبريا ؟ ، اى دوست كنون كه دست تو از بهر چيدنم برخاست * فكند وحشت مردن مرا ز پا ، اى دوست به خوارى افكنيم در زباله روز دگر * چو زرد و خشك بيابى رخ مرا ، اى دوست نكرد هيچ دل تو به حرف‌هايم گوش * نشد نصيب من از دوست جز بلا ، اى دوست « منيژه » اشك فشاند به حالم اى گلچين * چه بود گر كه تو را بود اعتنا ، اى دوست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 213 | سيد محمد باقر برقعى