پا در مسير باد چه پويد بهجز عدم ؟ * سر در مسيل سيل چه جويد بهجز بلا ؟
گوياست آينه كه به دنبال هر تَنش * توفان چه كرده با گل سرخ و اقاقيا
در سوگ رحم و شفقت و احسان و مردمى * گر خون ز چشم عاطفه بارد ، بوَد روا
لرزان « منيژه » با نفس باد تا به كى ؟ * زورق به دست باد سپردن ، چرا ؟ چرا ؟
اعتراض گل به گلچين
مرا ز بوتهء سبزم مكن جدا ، اى دوست * كه مىشوم به رخ زرد ، مبتلا ، اى دوست
براى لذّت يك روزه مىكُشى ما را * قسم به دوست خطا مىكنى خطا ، اى دوست
خزان نيامده تاراج مىكنى ما را ؟ * چه نارواست به نازكدلان جفا ، اى دوست
نه هيچ هست تو را پاس حرمت خوبان * نه هيچ مىكنى از باغبان حيا ، اى دوست
جهان نكرد تبسّم به روى محرومان * تبسّمى بكن آخر به روى ما ، اى دوست
شكفتگى و لطافت سبب شدهست كه ما * به همنشينى خاريم مبتلا ، اى دوست
چنانكه آدم دانا اسير نادان است * بلاى دار بود ز آن اوليا ، اى دوست
به جرم اين همه سنگيندلى تو را ايزد * به طول عمر دهد كيفر و جزا ، اى دوست
گذار تا كه ببوسد مرا نسيم سحر * ز لطف شانه كشد بر سرم صبا ، اى دوست
گذار تا كه برقصم دمى دگر با باد * به هر سماع نمايم تو را دعا ، اى دوست
پرندگان همه بر گرد روى من جمعاند * فضا پر است ز مرغان خوشنوا ، اى دوست
ز عشق من به چمن شور و حال و غوغاييست * ز هر طرف كُنَدم مرغكى صدا ، اى دوست
جواب اين همه عشّاق را كه خواهد داد ؟ * چه پاسخ است تو را نزد كبريا ؟ ، اى دوست
كنون كه دست تو از بهر چيدنم برخاست * فكند وحشت مردن مرا ز پا ، اى دوست
به خوارى افكنيم در زباله روز دگر * چو زرد و خشك بيابى رخ مرا ، اى دوست
نكرد هيچ دل تو به حرفهايم گوش * نشد نصيب من از دوست جز بلا ، اى دوست
« منيژه » اشك فشاند به حالم اى گلچين * چه بود گر كه تو را بود اعتنا ، اى دوست