تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠

نسل برزخ

من ماندم و كوير دل و آرزوى آب * يك كوه بار مشكل و يك پاى لنگ خواب در پشت سر جنازهء صد آرزوى سبز * در پيش رو كتاب سؤالات بىجواب تنديس عقده‌هاى شكسته درون خويش * چشمان اشتياق فتاده ز پيچ‌وتاب آواره‌اى به برزخ حيرانى دو نسل * نسلى درنگ‌پيشه و نسل دگر شتاب نسلى گرفته شكل ز اضداد و ، اى دريغ ! * بنيان نهاده خانهء خود را به روى آب در باورش نشسته سياهى به جاى نور * در جُست‌وجوى آب قدم سوده بر سراب در بستر سياه چنين زادهء شگفت * نه پاى آفتاب رسيده ، نه ماهتاب يك معجزه مگر برهاند مرا ز خويش * يك پنجره مگر برهاند مرا ز خواب با عقل كى توان ز چنين برزخى گذشت * بايد ز عشق خواست مدد بر ره صواب كو ؟ بال‌وپر « منيژه » ، كه مستانه پر كشيم * از شام بىستاره به دامان آفتاب

چشم شاعر

چشم تو شاعر است و نگاه تو شعر آن * با يك نگاه صد غزل جاودان بخوان خورشيد در نگاه تو ، گل كرده كاين‌چنين چنين * گرم است و پرفروغ و صميمى و مهربان باران رحمت است كه از آسمان دل * بر شوره‌زار تشنهء چشمم ، بود روان گل‌بوسهء بهار بوَد كز لب نسيم * بخشد دوباره جان ، به تن باغ و بوستان چون بحر ، پرخروشى و چون كوه ساكتى * عشقى كه وصف تو ، نتوان كرد با زبان پيغام روز هستى و بگشوده‌اى درى * بر شام بىستاره و يلداى بىكسان از موج‌خيز طبع تو خيزد بسى گهر * چون چشمهء ستاره به دامان كهكشان در كوچه باغ خاطره آن‌سان شكفته‌اى * كز تو معطّر است هميشه مشام جان بازم بخوان تو شعر و بنوشان مرا تو عشق * تا قاب تن بسوزم و بينى مرا عيان از بارش ترانه « منيژه » ز چشم دوست * رنگين‌كمان عشق ، مرا گشت سايبان