نسل برزخ
من ماندم و كوير دل و آرزوى آب * يك كوه بار مشكل و يك پاى لنگ خواب
در پشت سر جنازهء صد آرزوى سبز * در پيش رو كتاب سؤالات بىجواب
تنديس عقدههاى شكسته درون خويش * چشمان اشتياق فتاده ز پيچوتاب
آوارهاى به برزخ حيرانى دو نسل * نسلى درنگپيشه و نسل دگر شتاب
نسلى گرفته شكل ز اضداد و ، اى دريغ ! * بنيان نهاده خانهء خود را به روى آب
در باورش نشسته سياهى به جاى نور * در جُستوجوى آب قدم سوده بر سراب
در بستر سياه چنين زادهء شگفت * نه پاى آفتاب رسيده ، نه ماهتاب
يك معجزه مگر برهاند مرا ز خويش * يك پنجره مگر برهاند مرا ز خواب
با عقل كى توان ز چنين برزخى گذشت * بايد ز عشق خواست مدد بر ره صواب
كو ؟ بالوپر « منيژه » ، كه مستانه پر كشيم * از شام بىستاره به دامان آفتاب
چشم شاعر
چشم تو شاعر است و نگاه تو شعر آن * با يك نگاه صد غزل جاودان بخوان
خورشيد در نگاه تو ، گل كرده كاينچنين چنين * گرم است و پرفروغ و صميمى و مهربان
باران رحمت است كه از آسمان دل * بر شورهزار تشنهء چشمم ، بود روان
گلبوسهء بهار بوَد كز لب نسيم * بخشد دوباره جان ، به تن باغ و بوستان
چون بحر ، پرخروشى و چون كوه ساكتى * عشقى كه وصف تو ، نتوان كرد با زبان
پيغام روز هستى و بگشودهاى درى * بر شام بىستاره و يلداى بىكسان
از موجخيز طبع تو خيزد بسى گهر * چون چشمهء ستاره به دامان كهكشان
در كوچه باغ خاطره آنسان شكفتهاى * كز تو معطّر است هميشه مشام جان
بازم بخوان تو شعر و بنوشان مرا تو عشق * تا قاب تن بسوزم و بينى مرا عيان
از بارش ترانه « منيژه » ز چشم دوست * رنگينكمان عشق ، مرا گشت سايبان