تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١

گل‌هاى پژمان

به باغ آرزو گل‌هاى پژمان ماند و من ماندم * گلى بىرنگ و بو در باغ و بستان ماند و من ماندم كى آمد نوبهار و عمر كى شد ؟ من نمىدانم * خزان چون باد بگذشت و زمستان ماند و من ماندم پرستوهاى عاشق جملگى رفتند با شادى * در اين ويران‌سرا يك جغد نالان ماند و من ماندم نه مهرى ماند در روزم ، نه ماهى ماند در شامم * به دور زندگى حالى پريشان ماند و من ماندم ره فرياد را بسته‌ست ابر بغض بىباران * دلم صد نكته مىدانست ، پنهان ماند و من ماندم ز باغ هستىام ، توفان به يغما برد رويش را * به دشت خاطرم ، سيلى خروشان ماند و من ماندم به امّيد وصالش راندم از خود آرزوها را * در آخر ، ليك ، روحى نابسامان ماند و من ماندم سبوى آرزوهايم ، شكست از سنگ ناكامى * شراب كام در جام رقيبان ماند و من ماندم نكردى بر من مسكين ، نظر از گوشهء چشمى * « منيژه » زين تغافل ، چشم حيران ماند و من ماندم

فاصله

عجب حصار بلنديست بين ما و بهار * اسير دست خزان را كجاست راه فرار ؟ رخم به رنگ خزان و دلم به رنگ بهار * از اين دو رنگِ مخالف شده‌ست حالم زار چو بخت من ز كنارم رميده صبح سپيد * چو موى تو به كنارم نشسته شامى تار طلوع خاطره‌هاى گذشته ، در گوشم * سرود عالم ارواح را كند تكرار دريغ و درد ! كه گل‌واژهء غزل نگشود * درى به‌سوى رهايى از اين غريب حصار دلم ز شهر بهار است ، مست مىخواند * سرود سبز شكفتن ، ترانهء ديدار مگر به خواب ، تو را بينم اى نسيم سرشت * كه با طلوع شكوفه مرا برى به بهار « منيژه » فاصله تا حاكم است بر دل‌ها * جز اختلاف از اين گيرودار ، چشم مدار !

جناب عشق

من زنده‌ام به عشق و تب عشق و تاب عشق * خالى مباد سينه‌ام از التهاب عشق با ما سخن ز ساحل امن و امان مگو * ماييم و موج پُرتنش و اضطراب عشق