تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
رفته‌اى و جا مانده در كنار من تنها * خاطرات تنهايى ، هر غروب آدينه سينه‌سينه مىسوزد حنجرم از اين غربت * دفترم كه بگشايى ، هر غروب آدينه قطعه‌قطعه مىآيد ، بر لبم غزل‌هايم * بازهم نمىآيى ، هر غروب آدينه

شرط تبسّم

گفتى : بخوان ، كه فصل ترنّم هميشگيست * عاشق شدن به شرط تبسّم هميشگيست گفتى : بخوان ، كه با غزلت زندگى كنم * اينك بگو كه قطعه چندم هميشگيست من دست از فريب دلم واكشيده‌ام * امّا فريب حسرت گندم ، هميشگيست كى مىشود كوير ، به نوعى وضو كند ؟ * وقتى به جاى آب ، تيمّم هميشگيست هستى بدون عشق ندارد ضيافتى * مستى بدون فاصله با خُم ، هميشگيست وقتى كه چشم مدّعى ترك عادت است * آتش براى درك تكلّم ، هميشگيست
*
هرگاه مىروى ، به خدا خسته مىشوم * از اين سخن كه با تو تفاهم هميشگيست گفتى : بخوان سرود تو پژواك لحظه‌هاست * گفتم : ولى به شرط تبسّم هميشگيست

كوچهء انديشه

هر شعر ترى دارم ، در وصف تو موزون نيست * آهنگ جنون دارد ، پيچيدهء مضمون نيست در حسرت سرسبزى ، همواره نمىسوزد * وقتى كه خزان ، رنگى در حيطهء قانون نيست با رِدف و رَوى هرگز از عشق نمىگويد * چو نبض غزل ، دائم در قافيه موزون نيست از چادر ليلىها ، فانوس نمىگيرد * وقتى كه در اين صحرا يك لالهء مجنون نيست آشفته‌تر از بيدل ، پيوسته جنون دارد * در كوچهء انديشه ، از آينه ممنون نيست بىنظم‌ترين شعرم ، ممنون نگاهت باد * وقتى كه قلم‌ها را ، يك جرأت افسون نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 216 | سيد محمد باقر برقعى