رفتهاى و جا مانده در كنار من تنها * خاطرات تنهايى ، هر غروب آدينه
سينهسينه مىسوزد حنجرم از اين غربت * دفترم كه بگشايى ، هر غروب آدينه
قطعهقطعه مىآيد ، بر لبم غزلهايم * بازهم نمىآيى ، هر غروب آدينه
شرط تبسّم
گفتى : بخوان ، كه فصل ترنّم هميشگيست * عاشق شدن به شرط تبسّم هميشگيست
گفتى : بخوان ، كه با غزلت زندگى كنم * اينك بگو كه قطعه چندم هميشگيست
من دست از فريب دلم واكشيدهام * امّا فريب حسرت گندم ، هميشگيست
كى مىشود كوير ، به نوعى وضو كند ؟ * وقتى به جاى آب ، تيمّم هميشگيست
هستى بدون عشق ندارد ضيافتى * مستى بدون فاصله با خُم ، هميشگيست
وقتى كه چشم مدّعى ترك عادت است * آتش براى درك تكلّم ، هميشگيست
*
هرگاه مىروى ، به خدا خسته مىشوم * از اين سخن كه با تو تفاهم هميشگيست
گفتى : بخوان سرود تو پژواك لحظههاست * گفتم : ولى به شرط تبسّم هميشگيست
كوچهء انديشه
هر شعر ترى دارم ، در وصف تو موزون نيست * آهنگ جنون دارد ، پيچيدهء مضمون نيست
در حسرت سرسبزى ، همواره نمىسوزد * وقتى كه خزان ، رنگى در حيطهء قانون نيست
با رِدف و رَوى هرگز از عشق نمىگويد * چو نبض غزل ، دائم در قافيه موزون نيست
از چادر ليلىها ، فانوس نمىگيرد * وقتى كه در اين صحرا يك لالهء مجنون نيست
آشفتهتر از بيدل ، پيوسته جنون دارد * در كوچهء انديشه ، از آينه ممنون نيست
بىنظمترين شعرم ، ممنون نگاهت باد * وقتى كه قلمها را ، يك جرأت افسون نيست