تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧

پيمانه عرفان

تا دلم رشتهء الفت به سر زلف تو بست * رشتهء مهر و وفا از همه عالم بگسست دل بريد از همه امّيد ، چو امّيد تو داشت * دگرى را چه كند آنكه دل‌وجان به تو بست رستم از عالم هستى چو شدم بندهء عشق * شد دل آسوده چو ما ، هركه از اين هستى رست اجر آن طاعت عاشق كه نگاهيست ز دوست * زاهد اندر همهء عمر نياورد به دست شيخ اگر مست فسون است ز پيمانهء زهد * عاشقانند ز پيمانهء عرفان سرمست دام دل‌هاى پريش است مگر طرّهء دوست * كه پريشان دل ما گشت به دامش پابست گرچه بشكست به خوارى دلم آن قبلهء دل * تو وفا بين ، كه دلم عهد وفايش نشكست خار گشتم كه نشيند بَرَم آن شاخهء گل * خوارىام ديد و يكى لحظه كنارم ننشست گل بىخار جهان بود ، نبودم آگاه * كه به گلزار جهان هم گل بىخارى هست گر بسوزد دل تو ز آتش آهم ، چه عجب * كاين شراريست كه از سينهء پرسوزى جَست قبله‌گاه دل‌وجان تو ثريّاست « منو » * جان فداى ره عشقش كن و جز او نپرست

اخگر سوزنده

عشقت چو به دل آمد ، شد عشق وجود من * عشق است سراپايم ، تار من و پود من از سود و زيان هرگز ، بر ما مكن انديشه * دلخواه تو گر جان است ، آن است به سود من تو قبلهء دل‌هايى ، من سجده تو را آرم * ابرو بنما ، كاينجاست جاست ، محراب سجود من وصل تو و دل را من ، خود رشته بُريدستم * تا كور شود آخر ، اين چشم حسود من عشق است اگر آتش ، من بر دل‌وجان دارم * وين لحظه كه مىسوزم ، بشنو تو سرود من اى اخگر سوزنده ! جاويد بمان زنده * كز توست مرا هستى ، هر بود و نبود من آن‌قدر بسوزانم ، تا پاك شود جانم * كن خاك و به بادم ده ، كاين است خلود من ساقى مى آتشگون ، امشب بدهم افزون * تا بلكه بيفزايى ، آه من و دود من او گشت « منو » من او ، گشتيم چو رودررو * ديدم كه ثريّا شد ، هر ذرّه وجود من