ندارد طاقت تفسير مضمون بلند ما * كه شعر خوب را « منصور » نتوان كرد تفسيرش
سحر
به كوى شبزدگان گر فتد گذار سحر * سزد كه جان و سر خود كنم نثار سحر
مرا اميد رهايى ز چاه اين شب نيست * مگر ز ره برسد آشنا سوار سحر
وجود رهرو راه وفا سلامت باد ! * گر عمر ما به سر آمد به انتظار سحر
شبانگهى كه صبا آورد پيام بهار * چه غنچهها كه زند سر ز شاخسار سحر
ز پشت پردهء ظلمت برون شو اى خورشيد * كه خيل شبزدگانيم و بىقرار سحر
بيا كه پيكرهء شام تيره را بكشيم * به نام عشق و به حكم زمان به دار سحر
چگونه قدرت فرعونيان فرومىريخت * به پيش خلق نبودى گر اعتبار سحر
به شمع چهرهء خوب تو چشم بد مرساد ! * كه بردَرَد دل شب را طلايهدار سحر
گره ز كار من خستهدل چو بگشايند * به بام چرخ زنم لوح افتخار سحر
به پاس عشق و محبّت مگر كه ساقى بزم * به ساغرى ز وفا بشكند خمار سحر
بسوخت خامهء « منصور » را شرارهء داغ * چو عزم كرد به تصوير لالهزار سحر