تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
ندارد طاقت تفسير مضمون بلند ما * كه شعر خوب را « منصور » نتوان كرد تفسيرش

سحر

به كوى شب‌زدگان گر فتد گذار سحر * سزد كه جان و سر خود كنم نثار سحر مرا اميد رهايى ز چاه اين شب نيست * مگر ز ره برسد آشنا سوار سحر وجود رهرو راه وفا سلامت باد ! * گر عمر ما به سر آمد به انتظار سحر شبانگهى كه صبا آورد پيام بهار * چه غنچه‌ها كه زند سر ز شاخسار سحر ز پشت پردهء ظلمت برون شو اى خورشيد * كه خيل شب‌زدگانيم و بىقرار سحر بيا كه پيكرهء شام تيره را بكشيم * به نام عشق و به حكم زمان به دار سحر چگونه قدرت فرعونيان فرومىريخت * به پيش خلق نبودى گر اعتبار سحر به شمع چهرهء خوب تو چشم بد مرساد ! * كه بردَرَد دل شب را طلايه‌دار سحر گره ز كار من خسته‌دل چو بگشايند * به بام چرخ زنم لوح افتخار سحر به پاس عشق و محبّت مگر كه ساقى بزم * به ساغرى ز وفا بشكند خمار سحر بسوخت خامهء « منصور » را شرارهء داغ * چو عزم كرد به تصوير لاله‌زار سحر