شعار من
امشب از دولت مى بر سر غم تاختهايم * من و ساقى پى اين كار به هم ساختهايم
بود چون جايگه عشق رُخش خانهء دل * زين سبب خانه ز بيگانه بپرداختهايم
همه از تير گريزند ز انديشهء جان * ما به تير نگهاش جان به ره انداختهايم
عمر ما گشت به هجران و غم دربهدرى * گنه ما همه اين است كه دلباختهايم
جنگ با كهنهپرستيست شعار من و دوست * اين قماريست كه ما بر سر جان باختهايم
ترس از جان نكند مرد مبارز هرگز * دل ز جان كنده و بر دشمن خود تاختهايم
فتح با ماست ، توانى ز هماكنون ديدن * پرچم فتح و ظفر را كه برافروختهايم
ساقيا بادهء گلگون به « منو » افزون ده * كامشب از دولت مى خوش غزلى ساختهايم
عشق و محبّت
چون بهْ از عاشقى و عشق دگر كارى نيست * دل سپرديم به عشق تو و انكارى نيست
گل و گلزار و هزارند همه بسته به عشق * ور نه بىعشق جهان را گل و گلزارى نيست
اى خوش آن دل كه در او سوز محبّت باشد * آه از آن دل كه در او آه شرربارى نيست
تو گل گلشن عشقىّ و منم خار تو گل * خود تو دانى به زمانه گل بىخارى نيست
مىسپارم به كجا دل بهجز از درگه تو * تا تويى دلبر من ، غير تو دلدارى نيست
تا مرا گشت بدان نرگس مستت سروكار * دگرم با خُم و پيمانه سروكارى نيست
ببرم راز دل خويش ، كجا سازم فاش * كه مرا جز تو دگر محرم اسرارى نيست
گرچه در خمّ كمند تو گرفتار بسيست * همچو من در خم زلف تو گرفتارى نيست
دلنوازى كن از اين خستهء در بند فراق * كه در اين غمكدهام مونس و غمخوارى نيست
اى خوش ار جان به فداى تو كنم روز وصال * گرچه جان را به ره وصل تو مقدارى نيست
اهل دل را سخنى خوش به زبان است « منو » * كه بهْ از عشق و محبّت به جهان كارى نيست