به گور سرد شهيدان بىكفن « منصور » * ز موجموج تب لالهزار گل مىريخت
شهيد غريب
مرا به زمزمهء جويبار بسپاريد * دل مرا به سر زلف يار بسپاريد
من آن شهيد غريب حماسهء عشقم * مرا به كوى وفا بر مزار بسپاريد
هرآنچه داغ به دل داشتم سراسر عمر * به موجموج تب لالهزار بسپاريد
فغان و ناله و آوا و نغمه و فرياد * به پردهپردهء ناى هزار بسپاريد
سر مرا كه در آن شور جذبه مىجوشد * بَريد از من و بر اوج دار بسپاريد
به بادههاى جهان هرچه نشئه مىجوشد * بدان دو چشم سياه و خمار بسپاريد
من از سلالهء آتش ، من از تبار تبم * مرا خليلصفت بر شرار بسپاريد
جنان و هرچه در آن سبزه و گل و حور است * به دست زاهد شبزندهدار بسپاريد
دو چشم منتظرم را به راه آمدنش * به لحظههاى شب انتظار بسپاريد
غم زمين و زمان را به خاطر « منصور » * به قلب ملتهب و بىقرار بسپاريد
زادهء درد
مرا كه زادهء دردم ، دوا چه سود كند ؟ * مرا وفاى تو بايد ، جفا چه سود كند ؟
اگر وصال نبخشى مرا ز عمر ، چه سود ؟ * لقاى تو چو نباشد ، بقا چه سود كند ؟
ز آفتاب جمالت هرآنكه نور نيافت * درون تيرهء او را ضيا چه سود كند ؟
سرى كه مست تو نَبوَد ، سلامتش به چه كار ؟ * اگر تو يار نباشى مرا ، چه سود كند ؟
تويى كه پادشه مُلك خوبرويانى * تو گر كرم ننمايى ، گدا چه سود كند ؟
مراد بندگى ما ز بهر خدمت توست * فقير عشق تو بايد ، غنا چه سود كند ؟
چو مستجاب نگردد ، چه حاصلى ز دعا * چو لطف يار نباشد ، دعا چه سود كند ؟
چو برگ و بار نبخشد درخت را ، چه ثمر ؟ * خزان چو تاخت به گلشن صبا چه سود كند ؟
دلم ز داغ چو لاله نشست در هوست * ميان ورطهء خونم ، تو را چه سود كند ؟