تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
به گور سرد شهيدان بىكفن « منصور » * ز موج‌موج تب لاله‌زار گل مىريخت

شهيد غريب

مرا به زمزمهء جويبار بسپاريد * دل مرا به سر زلف يار بسپاريد من آن شهيد غريب حماسهء عشقم * مرا به كوى وفا بر مزار بسپاريد هرآنچه داغ به دل داشتم سراسر عمر * به موج‌موج تب لاله‌زار بسپاريد فغان و ناله و آوا و نغمه و فرياد * به پرده‌پردهء ناى هزار بسپاريد سر مرا كه در آن شور جذبه مىجوشد * بَريد از من و بر اوج دار بسپاريد به باده‌هاى جهان هرچه نشئه مىجوشد * بدان دو چشم سياه و خمار بسپاريد من از سلالهء آتش ، من از تبار تبم * مرا خليل‌صفت بر شرار بسپاريد جنان و هرچه در آن سبزه و گل و حور است * به دست زاهد شب‌زنده‌دار بسپاريد دو چشم منتظرم را به راه آمدنش * به لحظه‌هاى شب انتظار بسپاريد غم زمين و زمان را به خاطر « منصور » * به قلب ملتهب و بىقرار بسپاريد

زادهء درد

مرا كه زادهء دردم ، دوا چه سود كند ؟ * مرا وفاى تو بايد ، جفا چه سود كند ؟ اگر وصال نبخشى مرا ز عمر ، چه سود ؟ * لقاى تو چو نباشد ، بقا چه سود كند ؟ ز آفتاب جمالت هرآن‌كه نور نيافت * درون تيرهء او را ضيا چه سود كند ؟ سرى كه مست تو نَبوَد ، سلامتش به چه كار ؟ * اگر تو يار نباشى مرا ، چه سود كند ؟ تويى كه پادشه مُلك خوب‌رويانى * تو گر كرم ننمايى ، گدا چه سود كند ؟ مراد بندگى ما ز بهر خدمت توست * فقير عشق تو بايد ، غنا چه سود كند ؟ چو مستجاب نگردد ، چه حاصلى ز دعا * چو لطف يار نباشد ، دعا چه سود كند ؟ چو برگ و بار نبخشد درخت را ، چه ثمر ؟ * خزان چو تاخت به گلشن صبا چه سود كند ؟ دلم ز داغ چو لاله نشست در هوست * ميان ورطهء خونم ، تو را چه سود كند ؟
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 172 | سيد محمد باقر برقعى