تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١

باغ مهر

خريده‌ام ز دوعالم به جان بلاى تو را * ز كف نمىدهم اين درّ پربهاى تو را به كيمياى غم عشق تو بنازم من * كه پادشاه دوعالم كند گداى تو را توان به جسم فناديده بازمىآيد * چو حسّ كند نفس روح جان‌فزاى تو را ز ابتداى ره عشق تا كه پايانش * به ذهن من نتوان ديد انتهاى تو را هزار مرتبه چون « نون و القلم » بايد * ببوى آنكه كند ثبت ماجراى تو را به ديده نور تولّايى از تو خواهد ديد * چو تجربت كند از چشم جان ولاى تو را رسد به ساحل امّيد ، ناخداى دلم * چو متّكى شود او رحمت خداى تو را مقيم كوى تو گشتم ز صدق تا كه مگر * به آب ديده دهم شست‌وشو سراى تو را ز باغ مهر تو برخورده‌ام خوشا دل من * كه هم عطاى تو را ديد و هم لقاى تو را به ضرب دشنه شكافم حرير سينهء خود * اگر ز سر به در آرد دلم هواى تو را دگر ز وادى بيگانگى برون آمد * شناخت هركه در پاى آشناى تو را نبود مشكلى اى دل كه سهل نتوان كرد * به كار ديد چو فكر گره‌گشاى تو را به بىقرارى زلف تو اى فروغ اميد * كه تا قيام قيامت كشم جفاى تو را ز نوك خامهء « منصور » برنمىآيد * به عمر كوته خود تا كند ثناى تو را

گل مىريخت

دو چشم من به رهت ز انتظار گل مىريخت * ستاره بهر تو در شام تار گل مىريخت كوير جان من از شدّت عطش مىسوخت * به پاى سرو تو هر جويبار گل مىريخت ز هر دو پاى من زخم خار خون مىرفت * صبا به راه تو در هر گذار گل مىريخت به روى گونهء من اشك بُغض مىخنديد * به عارض تو لب گرم يار گل مىريخت گل اميد من از سوز يأس مىپژمرد * به شاخسار تو دست بهار گل مىريخت وجود گرم من از تاب درد يخ مىبست * به عارض تو لب گرم يار گل مىريخت سكوت تلخ مرا بانگ مرگ مىآشفت * ز بهر خواب تو ناى هزار گل مىريخت