و گفتم : * چگونه نام تو را در قفس انكار كنم !
ببين : * در نگاه من تحقير گريه مىكند .
سفر عاطفهها
همهاش ماتم و غم * سوز دل بود مرا . . .
گرهِ اشك . . . * به شيار دشت ذهنم ،
شبنم غم مىكاشت . * به نظر ،
گل اشك و نگهاش ، * چيدن داشت .
*
سفرِ عاطفهها . . . * نقطهاى بود تلاقىِ دو خط ،
گذرش ، * سايهء مطبوع مسيحاى بهار .
*
و چه زيبا ! * نگهاش
سوخت مرا . . .