تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤

خانه‌مان بود كجا ؟

خانه‌مان بود كجا ؟ * به كجا زاده شدم ؟ كه كنون واماندم ، كنج پتوى زمستانى سرد * خلأيى بين دو فصل و به دل جوهرى از سردى و غم مىبارد * رامهرمز ، شهرم سخن از گرمى و گرماى دگر مىگويم * ليك با سينهء سرد و كلامى پُردرد * به شبى سرد و خموش ، مادرم بار سفر بسته و رفت . پدر پير كشاورزم ماند * و زمينى مىداشت ، كه در آن گندم ديمى مىكاشت . * گاهى از بىآبى ، كشته‌اش مىخشكيد : * گاهى هم مىروئيد ، ملخى مىخوردش ، مالكى مىبردش و زمانى ديگر * كه نخشكيد و بسى خوشه بداشت . گردبادى برسيد و همه را از جا كند * و نمىبرد ثمر پير همسايهء شهر * و شه هم داشت خبر و چه فرقى مىكرد * خانه‌مان بود كجا پس آن باغ پر از ميوهء تر * يا به هر جاى دگر .