جلوهء گل
بر پا شده در باغ چرا انجمن گل ؟ * از بهر چه گرديده برهنه بدن گل ؟
شد باغ صبا عازم دنياى تماشا * تا بند قبا را بگشايد ز تن گل
درد دل بلبل همه اين است كه در باغ * از بهر چه آخر شده خونين كفن گل ؟
منشور سحر گفت كه خيّاط ازل دوخت * از خون دل مرغ چمن ، پيرهنِ گل
نقشى بود از جلوهء گل اين همه گلزار * اين است پس پردهء حُرمت سخن گل
مى خوردن رندان دلافروخته را ديد * افتاد اگر آب ، سحرگه ، دهن گل
گلچين خبرش نيست كه بوييدن يك گل * از دست تو بهتر بود از صد چمن گل
بين دو لب يار گلى ديدم و گفتم * اينجا حرم غنچه بود ؟ يا وطن گل
در وادى حيرت شده سرگشته « مفرّح » * زيراكه نه آگاه بود از ثمن گل
طبع نازكبين
كام ما پيوسته آب از جوى زمزم مىخورد * دام ما پيچوخم از گيسوى مريم مىخورد
ناز ساقى مىكشد اين طبع نازكبين ما * از درون جام گل ، پروانه شبنم مىخورد
زد به هم مژگان و من كردم گمان هنگام شب * بالهاى شوق جبرائيل برهم مىخورد
مىتراود از گريبانش شميم باغ انس * هركه مى از هفت خطّ ساغر جم مىخورد
بهرهاى نبوَد زمان خويشتن بهر لئيم * مرغ بوتيمار ، دريا دارد و غم مىخورد
سفرهء گستردهء حاتم بوَد از خصلتش * گر صدف دُرّ مىفشاند آب از يم مىخورد
كس به خاك فقر ننشيند ز تخت سلطنت * اين شكر را پور باطنبين ادهم مىخورد
هيچ حيوانى نريزد خون نوع خويش را * پستى آدم نگه كن ، خون آدم مىخورد
قد علم بنما « مفرّح » پيش بيداد فلك * موج عصيانپيشه چون از صخره پس خم مىخورد