گرمى آغوش
خوش بود گر بكند چشم سياهى ، گاهى * به من عاشق دلخسته نگاهى ، گاهى
گفتمش لب بده لب ، گفت گناه است گناه * توبه گفتم بود از بهر گناهى ، گاهى
منطق عشق چنين گفت ، كه بستان بهشت * دارد از گرمى آغوش تو راهى ، گاهى
پير ميخانه به من داد سحر جامى و گفت * كه در اين آينهبين ، سرّ الهى ، گاهى
لرزه بر ركن فلك افتد اگر از ره صدق * بشكفد غنچهء اشكى به پگاهى ، گاهى
گر درآيد ز كمين نالهء مظلوم ، شبى * مىكند زير و زبر مسند شاهى ، گاهى
تكيه بر قسمت دنيا زدهاى چند ، غنى ؟ * بسته هريك شررى خرمن كاهى ، گاهى
پردهدار حرم راز شو ، اى دل اگر * تو نخواهى به جهان ، آنچه كه خواهى ، گاهى
دل مظلوم به دست آر « مفرّح » زيرا * تيغ الماس بود سردى آهى ، گاهى
مهر دلارام
حيا ز حسن برخيزد ، چو مى در جام بنشيند * جنون از جام برخيزد ، چو با عام بنشيند
اگر از مشرق جام عنايت نور برخيزد * به محراب ولايت مست شيرينكام بنشيند
در عالم يك جهان عالم از اين تفسير برخيزد * اگر بر بام « ميم » عام حرف « لام » بنشيند
هزاران فتنه در جان از مصاف عشق برخيزد * اگر مهر دلارامى به دل آرام بنشيند
نواى چنگ ناهيد از فلك هرگاه برخيزد * به زينت خوشهء پروين به بزم شام بنشيند
پى پاس جنون صيّاد خونآشام برخيزد * ز غفلت صيد آزادى اگر در دام بنشيند
پى تاراج گل ، گلچين ز روى حرص برخيزد * به بستان باغبان گر غافل از ايّام بنشيند
شميم سينهء رندان ز دير عشق برخيزد * هماى بخت ما اى كاش بر اين بام بنشيند
« مفرّح » كرده محروم رديف حرف برخيزد * ز بنشيند گلهمندم ، چو با اين نام بنشيند