عزيز همسفر روزگار عشق جمال * عجول حادثهء گيرودار عشق جمال
به بام عرش ، به بال اميد خوش رفتى * جمال پاك ! جمال شهيد ! خوش رفتى
تو عاشقى ، تو رهايى ، تو نيك بىباكى * سفر به خير برادر ! برو كه چالاكى
تو شهسوارترينى ، تو چابكانه بتاز * مجال حادثه تنگ است از اين كرانه بتاز
لهيب عشق برآمد ، سمندرانه برو * ز كوچههاى شهادت قلندرانه برو
تو قطرهاى ، تو به آغوش رود مىآيى * تو در بلاد شهيدان فرود مىآيى
تو خوشعنان و سبكبار مىروى ، تو برو * تو پابهپاى جلودار مىروى تو برو
برو كه عرصهء جولان عشق بايد داد * به روز حادثه تاوان عشق بايد داد
شكستگان تو اجر جزيل خود بردند * ثواب نامهء صبر جميل خود بردند
برو ، و ليك به مردى و عاشقى سوگند * به صبر و صابرى و صدق و صادقى سوگند
به خون پاك شهيدان ، به جان مدهوشان * به شور نعرهء مستان ، به شوق خاموشان
كه چون به عرش رسيدى ، پيام ما برسان * به سرخوشان مجاور ، سلام ما برسان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٢٠