تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
ببين به هرچه كه در باغ ديدنىست تو را * كه روز تلخ جدايى رسيدنى است تو را ببين و حال هزاران اين چمن درياب * وز آن ميانه يكى حال زار من درياب
*
نگار من ! غم گل‌هاى باغ كشت مرا * جگر دريد به ماتم ، شكست پشت مرا نگار من ! دلم از درد و داغ افسرده‌ست * كه غنچه‌غنچهء باغ از تموز پژمرده‌ست هجوم غارت گلچين نديده بودم هيچ * نگار من ! بتر از اين نديده بودم هيچ لهيب شهوت دشنه ، نگاه تشنهء تيغ * بلا و شور و شهادت ، دريغ و درد و دريغ
*
نگار من ! همه ياران من سفر كردند * به خطّ خون شقايق مرا خبر كردند شبى كه هم‌نفسانم ز باغ كوچيدند * مرا ز لاله و گل داغ‌ديده پرسيدند نه خوار واهمه بودم ، نه بىشرف بودم * كه غافلانه گذشتند و اين طرف بودم به داغ لاله كه در سوك اهل من روييد * به خون هرچه شقايق كه در چمن روييد به خشم كوه كه در گوش آسمان سيليست * به درد باغ كه در مرگ عاشقان نيليست به ننگ عشق كه او را نثار خواهم شد * به نام مرگ سحرگه سوار خواهم شد
*
نماز را به اشارت سواره مىخوانيم * مجال نيست كه ما تا ستاره مىرانيم طلايگان سپه را نويد نيست هنوز * مجال نيست كه منزل پديد نيست هنوز نماز را كه مجاور نشسته مىخواند * مسافريم و مسافر شكسته مىخواند
*
هلا ! شتاب جلودار كاروان فتواست * به گوش هركه مسافر به هركه در سُكناست كه چندگانه شب را به پاره بايد خواند * نماز صبح سفر را سواره بايد خواند
*
چه دلنشين ، چه سبكبار مىبرد ما را * به آن كجا كه جلوه‌دار مىبرد ما را
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 118 | سيد محمد باقر برقعى