تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
نرگسش زهره‌ست و سورى آفتاب * آب اين گلزار از جوى كسيست هاىوهوى ما و من در سينه سوخت * كاندر اين گنبد هياهوى كسيست سرمه كو ؟ تا خامشى انشا كنيم * دور با چشم غزل‌گوى كسيست باده لاف روشنايى مىزند * عذر مُل ، شرم گل از روى كسيست كو دلم امشب « معلّم » كو دلم ؟ * باز اين ديوانه در كوى كسيست

به سوگ لاله

به سوگ لاله گر اين داغ خواهم ديد * به عمر كوته گل مرگ باغ خواهم ديد كم از دوهفته نه من ديدم عاشقان ديدند * كه رهروان تفرّج هزار گل چيدند ز ناى تار به يك زخمه ناله مىرويد * ز دشت خشك به يك داغ لاله مىرويد تو را به صحبت يك گل هزار دل بند است * هزار گل تو چه دانى هزار گل چند است هزار مرغ در اين عرصه زار مىخوانند * از اين هزار يكى را هزار مىخوانند هزار را دلِ پرمهر و جانِ پُركينه‌ست * هزار را طرب آب و طبع آيينه‌ست به لاله داغ بهار از بهار بايد جست * غم عشيرهء باغ از هزار بايد جست قرينه‌ايست كه مل را خمار مىداند * زمينه‌ايست كه گل را هزار مىداند تو مرد راه نه‌اى ، گرد را چه مىدانى * تو اهل درد نه‌اى ، درد را چه مىدانى تو بىهُشانه ملولى تو منگ را مانى * تو خامشى تو صبورى تو سنگ را مانى
*
كسى به طالع مرغان غمگسار مباد * وز اين هزار يكى در چمن هزار مباد كسى مباد كه ذوق هزار دريابد * بهار بيند و مرگ بهار دريابد ببين به رايت اين لاله‌ها كه در باغند * كه سوره سورهء سوكند و آيهء داغند ببين به خون شقايق كه تازه ريخته‌ست * به غنچه‌اى كه به دامان گل گريخته است ببين به بيد كه زلف از عزا پريشيده‌ست * به سرو ناز كه دامن ز باغ برچيده‌ست ببين به سبزه كه رخت كبود پوشيده‌ست * به صبح برگ كه در مرگ باغ موييده‌ست