به آن كجا كه در اين ناكجا نمىگنجد * چو وصف عشق كه در لفظها نمىگنجد
به آن كجا كه فراسوى تير و ناهيد است * به آن كجا كه مقيمش هميشه جاويد است
به آن كجا كه كجاها در او گُماند همه * اگر كه جام حقيرند اگر خُماند همه
به آن كجا كه دل زندگان نمىميرد * به آن كجا كه دل از زندگى نمىگيرد
به آن كجا كه زمان بىشمار مىگذرد * نه عمر مىرود و نى بهار مىگذرد
من آن كجا كه نمىگويم و نمىدانى * به گل ، به مل ، به تبسّم ، به مى ، به مهمانى
به ميهمانى دل ، نه ، ضيافت دلبر * به ميهمانى آن از خيال نازكتر
به ميهمانى لطف و نياز ناز و غرور * به باغهاى شهادت به صخرههاى سرور
به ميهمانى دريا كه بازمىگيرند * به آن كجا كه شهيدان قرار مىگيرند
*
گهى كه صور صلاى سفر رسيد مرا * نگار من به وداع آستين كشيد مرا
گرفته در كف گل چون به رسم ديرينه * به دفع حادثه ، قرآن ، به آب و آيينه
چو سرو ناز بلند و به رنگ ياس سپيد * چو صبح دشت اميد و چو بوى باغ نويد
فروكشيد ز اسب و فرونشاند مرا * همين دعاى سفر خواند و خواند و خواند مرا
ملول بود و مشوّش ، ادب نگاه نداشت * نظر به راه نكرد و هواى گاه نداشت
مرا بداشت به جادو مرا بداشت به حرف * كه خام بود و تنكدل ، نه پخته بود نه ژرف
نخوانده بود صبورى چه با عجول كند * به مدّعا كه سفر شد ، دعا ملول كند
*
هلا ! هلا ! به هواى از سفر فروماندم * همان ز اهل خبر بىخبر فروماندم
مگو ، مگو كه جلودار مىرود بىما * سبك عنان و سبكبار مىرود بىما
اگر بلندبلند است اگرچه است خوش است * سفر به پاى جلودار كوته است خوش است
يكى به درد عيان حسرت دعا دارد * يكى به سوز نهان شوق مدّعا دارد
*