است كه مناسب كار معلّم و عرصهء عرضهء هنر و انديشهء او مىباشد .
توغّل و فرورفتن معلّم در متون ادبى گذشته و تتبّع و ممارست آثار پيشينيان قدرى سخن وى را معقّد و غامض ساخته كه بر ذهن مبتديان گرانى مىكند ، امّا با آشنايى و مأنوس شدن با شيوهء او ، كمكم اين غموض و پيچيدگى بر طرف مىگردد . »
معلّم را آثار و تأليفاتى است كه مورد توجه و استقبال ادب دوستان قرار گرفته و از آن جمله است : « رجعت سرخ ستاره » . . .
در مرثيت حسين بن على عليه السّلام
روزى كه در جام شفق مل كرد خورشيد * بر خشك چوب نيزهها گل كرد خورشيد « 1 »
شيد « 2 » و شفق را چون صدف در آب ديدم * خورشيد را بر نيزه گويى خواب ديدم
خورشيد را بر نيزه ؟ آرى اينچنين است * خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است
بر صخره از سيب زنخ بر مىتوان ديد * خورشيد را بر نيزه كمتر مىتوان ديد
*
در جام من مى بيشتر كن ساقى امشب * با من مدارا بيشتر كن ساقى امشب
بر آبخور ، آخر ، مقدّم تشنگانند * مى ده ، حريفانم صبورى مىتوانند
اين تازهرويان ، كهنهرندان زميناند * با ناشكيبايان صبورى را قريناند
من صحبت شب تا سحورى كى توانم * من زخم دارم ، من صبورى كى توانم
تسكين ظلمت شهر كوران را مبارك * ساقى سلامت اين صبوران را مبارك
من زخمهاى كهنه دارم ، بىشكيبم * من گرچه اينجا آشيان دارم ، غريبم
من با صبورى كينهاى ديرينه دارم * من زخم داغ آدم اندر سينه دارم
من زخمدار تيغ قابيلم برادر ! * ميراثخوار رنج هابيلم برادر !
يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه * يحيى ، مرا يحيى ، برادر بود در چاه
هامش
( 1 ) - اشاره به غروب عاشوراى حسين عليه السّلام و تصوير صحنهء خونين سر مبارك بر نيزهء اشقيا .
( 2 ) - آفتاب و نور