تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
است كه مناسب كار معلّم و عرصهء عرضهء هنر و انديشهء او مىباشد . توغّل و فرورفتن معلّم در متون ادبى گذشته و تتبّع و ممارست آثار پيشينيان قدرى سخن وى را معقّد و غامض ساخته كه بر ذهن مبتديان گرانى مىكند ، امّا با آشنايى و مأنوس شدن با شيوهء او ، كم‌كم اين غموض و پيچيدگى بر طرف مىگردد . » معلّم را آثار و تأليفاتى است كه مورد توجه و استقبال ادب دوستان قرار گرفته و از آن جمله است : « رجعت سرخ ستاره » . . .

در مرثيت حسين بن على عليه السّلام

روزى كه در جام شفق مل كرد خورشيد * بر خشك چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد « 1 » شيد « 2 » و شفق را چون صدف در آب ديدم * خورشيد را بر نيزه گويى خواب ديدم خورشيد را بر نيزه ؟ آرى اين‌چنين است * خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است بر صخره از سيب زنخ بر مىتوان ديد * خورشيد را بر نيزه كمتر مىتوان ديد
*
در جام من مى بيشتر كن ساقى امشب * با من مدارا بيشتر كن ساقى امشب بر آب‌خور ، آخر ، مقدّم تشنگانند * مى ده ، حريفانم صبورى مىتوانند اين تازه‌رويان ، كهنه‌رندان زمين‌اند * با ناشكيبايان صبورى را قرين‌اند من صحبت شب تا سحورى كى توانم * من زخم دارم ، من صبورى كى توانم تسكين ظلمت شهر كوران را مبارك * ساقى سلامت اين صبوران را مبارك من زخم‌هاى كهنه دارم ، بىشكيبم * من گرچه اينجا آشيان دارم ، غريبم من با صبورى كينه‌اى ديرينه دارم * من زخم داغ آدم اندر سينه دارم من زخمدار تيغ قابيلم برادر ! * ميراث‌خوار رنج هابيلم برادر ! يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه * يحيى ، مرا يحيى ، برادر بود در چاه
هامش
( 1 ) - اشاره به غروب عاشوراى حسين عليه السّلام و تصوير صحنهء خونين سر مبارك بر نيزهء اشقيا . ( 2 ) - آفتاب و نور