ستارهها همه پرپر شدند و افسردند * غبار شب چو به رخسار ماهتاب نشست
سؤال گمشدهاى را به خواب مىبردم * زمان درآمد و بر مسند جواب نشست
درخت نورى از اعماق تيرگى روييد * پرندهاى شد و بر قلّههاى خواب نشست
نفرين خلق
صد ناله سايهوار روان در قفاى ماست * نفرين خلق سايهء بال هماى ماست
هرجا كه آشيانه نهادم ، به باد رفت * نفرين و نالهء چه كسى در قفاى ماست
فرياد ما ، ز بام فراتر نمىرود * اين مرغ سربريده ، مقيم سراى ماست
تا ابر و برق و باد چه بازى كند ، كه سيل * در گيرودار معركه ، خشت بناى ماست
جانا شهيد عشق تو تا حشر زنده است * تنها عقيق آن لب ميگون دواى ماست
ميل غزل نمىكنم از بيم اين و آن * چشم حسود كورتر از اشتهاى ماست
خواب آفتاب
خيال روى تو را گل به خواب مىبيند * ستاره خواب هزار آفتاب مىبيند
نسيم سوى تو را آفتاب مىبويد * حريم وصل تو را ماهتاب مىبيند
ز باغ آينه بوى بهار مىآيد * كدام غنچهء نشكفته خواب مىبيند ؟
ميان شاخه بازوى تو ز تو دورم * پرندهام كه گلى را در آب مىبيند
كسى كه نقش دوعالم ز خطّ ساغر خواند * بقاى عمر مرا در شراب مىبيند
ز بال سوختهء عندليب ، دانستم * هرآنكه از تو جدا شد ، عذاب مىبيند
ستم مكن كه ستمگر هميشه در بيمست * عقوبتيست كه روز حساب مىبيند
چنان خراب تو گشتم ، به هرچه بادا باد * كه دل « عمارت مى » هم خراب مىبيند