تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
ستاره‌ها همه پرپر شدند و افسردند * غبار شب چو به رخسار ماهتاب نشست سؤال گمشده‌اى را به خواب مىبردم * زمان درآمد و بر مسند جواب نشست درخت نورى از اعماق تيرگى روييد * پرنده‌اى شد و بر قلّه‌هاى خواب نشست

نفرين خلق

صد ناله سايه‌وار روان در قفاى ماست * نفرين خلق سايهء بال هماى ماست هرجا كه آشيانه نهادم ، به باد رفت * نفرين و نالهء چه كسى در قفاى ماست فرياد ما ، ز بام فراتر نمىرود * اين مرغ سربريده ، مقيم سراى ماست تا ابر و برق و باد چه بازى كند ، كه سيل * در گيرودار معركه ، خشت بناى ماست جانا شهيد عشق تو تا حشر زنده است * تنها عقيق آن لب ميگون دواى ماست ميل غزل نمىكنم از بيم اين و آن * چشم حسود كورتر از اشتهاى ماست

خواب آفتاب

خيال روى تو را گل به خواب مىبيند * ستاره خواب هزار آفتاب مىبيند نسيم سوى تو را آفتاب مىبويد * حريم وصل تو را ماهتاب مىبيند ز باغ آينه بوى بهار مىآيد * كدام غنچهء نشكفته خواب مىبيند ؟ ميان شاخه بازوى تو ز تو دورم * پرنده‌ام كه گلى را در آب مىبيند كسى كه نقش دوعالم ز خطّ ساغر خواند * بقاى عمر مرا در شراب مىبيند ز بال سوختهء عندليب ، دانستم * هرآن‌كه از تو جدا شد ، عذاب مىبيند ستم مكن كه ستمگر هميشه در بيمست * عقوبتيست كه روز حساب مىبيند چنان خراب تو گشتم ، به هرچه بادا باد * كه دل « عمارت مى » هم خراب مىبيند