تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
چنين كه بلبل بيدل نشسته ، مىترسم * كه خون ديدهء او از گلوى گُل ريزد بهار روز غمينت بود كه دور خزان * چه اشك‌هاست كه در آرزوى گل ريزد حديث نالهء ما را در اين شبان سياه * مگر نسيمِ پيامى كه به كوى گل ريزد

حسرت آزادى

بگذار به دست دل من كار قفس را * تا خون كنم از ناله رگ تار قفس را آن دل كه تو دارى نكند ياد اسيران * كى سنگ كند شاد گرفتار قفس را جام مى صافى غم دل را كند افزون * آيينه دوچندان كند آزار قفس را مىگشت مرا حسرت آزادى از آن روى * بستند به گل رخنهء ديوار قفس را آن‌گونه فتاده‌ست كه درمان نتوان كرد * با داروى ديدار تو بيمار قفس را حُسن اثر نالهء مرغان چمن بين ! * بر دوش كشد شاخهء گل بار قفس را

هزار دست ؛ هزار چشم

دوباره شب شد و در من ترانه‌ها روييد * از اين درخت تناور جوانه‌ها روييد پرندگان همه غمگين و خسته برگشتند * دوباره زمزمه در كنج لانه‌ها روييد هزار دست ، هزاران هزار دست تهى * پى گشودن درها ز شانه‌ها روييد هزار چشم ، هزاران هزار چشم اميد * زبانه‌اى شد و بر آستانه‌ها روييد خزان غم‌زده‌اى باغ سبز را پوشيد * براى شيون بلبل بهانه‌ها روييد و من گريستم آن‌گونه در قفس غمگين * كه دام صحن چمن گشت و دانه‌ها روييد

شب

شب از كرانه فرود آمد و بر آب نشست * ستاره بر سر امواج چون حباب نشست صداى باد ميان درخت‌ها پيچيد * هزار زورق بىبادبان بر آب نشست زمان چو توده ابر گريزپايى بود * كه در سكون و سكوت شب از شتاب نشست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 112 | سيد محمد باقر برقعى