تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
ز اندوختن چه بهره تو را مانا * در اين تجارت است زيانكارى خوش‌تر بود گرت ز توانائى * گاهى دلى شكسته به دست آرى دنيا مگر نه دار مكافات است * عزّت نيابد آنكه دهد خوارى گندم نچيند آنكه در او جو كاشت * بردارى آنچه را كه در او كارى كوبى اگر درى پى بدنامى * كوبند مر تو را در بدكارى جاهل نكرد غير بدانديشى * عاقل نگشت گرد خطاكارى غافل مشو ز گردش اين گردون * كاين گرد ، زائد گرد گنبد زنگارى هر دست مىدهى ، دهدت آن دست * هر خار مىنهى برى آن خوارى آسان بگير كار به خلق اى دل * تا وارهى ز زحمت دشوارى غمخوار خلق باش گرت بايد * در روز غم كنند تو را يارى عيب كسان بپوش اگر خواهى * پوشند عيبهات ز ستّارى