مهدى برهانى ، شاعر و نويسندهء تواناى معاصر ، دربارهء وى چنين مىگويد :
« محمّد معلّم از استادان مسلّم غزل فارسى است . فروتنى و بىاعتنايى او به نام و آوازه از مقايسهء انسجام و استحكام و زيبايى غزليّاتش در اينجا با حاصل كارهاى منتشرشدهاش به خوبى پيداست . درحالىكه خود سى سال در جرايد مختلف ، با سمتهاى سردبيرى و عضويّت در هيئت تحريريّه بيشترين خدمت را به شعراى معاصر كرده است و كمتر شاعر بلندآوازهاى است كه با وى براى درج اشعارش در جرايد تماس نداشته است . اگر بخواهيم در بين غزلسرايانى كه به سبك هندى تلطيف شده شعر سرودهاند ، چند تنى را در شعر فارسى معاصر برگزينيم ، معلّم مسلّما در بين آنان جاى خواهد داشت . »
معلّم در سال 1345 ازدواج كرد و ثمرهء اين پيوند دو فرزند دختر است كه هر دو ازدواج كرده و از ذوق و قريحهء شاعرى برخوردار مىباشند .
پيام
شبى ميان من و ماه گفتوگويى رفت * به ياد روى تو بوديم و آرزويى رفت
به خواب ديدهء من آى ، اى خيال تو سبز * زهى به همّت بحرى كه در سبويى رفت
سرى كه در برِ دنيا فرونمىآمد * به پاىبوسى عيّار فتنهجويى رفت
چو چشم آهوى چين برنگيرد از سرِ ناز * دلى كه چون دل من در هواى بويى رفت
سفينهء غزلم مىرود به بحر خيال * چنان لطيف ، كه گويى بر آب قويى رفت
« معلّما » دل سرگشته در سرِ پيرى * به تاب طرّهء گيسوى مشكمويى رفت
روز غنيمت
بريز باده ، كه در جام بوى گل ريزد * بخند ، تا به چمن آبروى گل ريزد
صفاى اشك تو را نازم اى بهار ملول * كه همچو قطرهء باران به روى گل ريزد
دماغم از خُم ميخانه تر نمىگردد * بگو كه باده صبا از سبوى گل ريزد