زيور طبع آراسته نگرديده است .
اسرار عاشقى
ساقى نصيب ما را ، با غم حواله مىكرد * روزى كه اوّلين بار ، مى در پياله مىكرد
خوى بر عذار جانان ، در بزم مىنمود آن * رقصى كه بر سرِ گل ، در باغ ژاله مىكرد
راه خديو عقل و ، كار شكست دل را * گاهى به خنده مىزد ، گاهى به ناله مىكرد
با جام باده ، ديشب ، پير مغان ز رحمت * دامان ما ز لوثِ تقوا ازاله مىكرد
روزى كه بىنشان بود ، سلطان عقل و تدبير * اسرار عاشقى را با ، ما رساله مىكرد
اشعار نغز « غمگين » در مجمع اديبان * ملك سخنورى را ، يك جا قباله مىكرد
رهبر دين
گر دلى با مهر خوبان آشنا پيدا كنم * آشنايى با مقام كبريا پيدا كنم
جان خود را از سرِ صدق و صفا گيرم به كف * از رهِ حقّ ، موردى بهر فدا پيدا كنم
تا بيابم از خدا توفيق مردن در جهاد * آنقدر نالم ، كه يك حال دعا پيدا كنم
درد بىدردى كه خود بالاترين دردهاست * سعى خواهم كرد تا از آن شفا پيدا كنم
شيخ ، گر نشرِ خرافات است كارش هر زمان * من حقايق را ز قرآن بىريا پيدا كنم
كرده باشم گر من از ترك تعصّب يك خطا * هر صدايى را ز راه اين خطا پيدا كنم
خاك پاى اهل معنى را بجويم هركجا * از براى ديدهء دل توتيا پيدا كنم
كارها اصلاح گردد در امور دين ، اگر * رهبرى مانند سيّد مصطفى پيدا كنم
همرهى از بخت خواهم آنقدر تا وقت مرگ * خويشتن را كشته در راه خدا پيدا كنم
غرق در بحر سخن گرديد « غمگين » تا كه من * در نجات او كمى دست شنا پيدا كنم
نيمهء شعبان
فصل زمستان رسيد ، حال چمن گشت زار * قائد سرما فكند ، برگ و بر از شاخسار