تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١

پاى صنم

ديشب به جمع عاشقان ، دلدارىام بودش عجين * با اشك و آهى بىكران ، با سوز دل‌هايى حزين در مجمع ديوانگان ، ديوانه‌تر ديدم ز خود * همچون خودم پاى صنم ، افتاده با اشكى جبين

ميثاق

فرّ و شكوه دل بين ، در لحظه‌هاى ميثاق * چون دل تپد به دل‌ها ، بينى كه دل شد الصاق اندر تپش نگه كن ، جريان خون و رگ را * چون قلب مىزند پمپ ، خون در رگت به ميثاق

غم‌زدايى

ديشب سبوى دل را ، از مى تهى نمودم * هر ساغرش به مستى ، مى خورده از وجودم من خون دل بخوردم ، جاى مى گوارا * از فرط غصّه و غم ، مى از درون زدودم