سرد شد از لطف تو ، آتش كين بر خليل * علم تو گرديد بر ، حضرت آدم دليل
از تو به موسى گذشت ، واقعهء رود نيل * دفع ز عيسى نمود ، به امر تو جبرئيل
تا نزدندش يهود ، به ظلم بالاى دار * ديدهء داود گشت ، تا كه ز نورت منير
واجب تعظيم شد ، پيش صغير و كبير * در كف او نرم گشت ، حديد همچون خمير
نبىّ شد و شاه شد ، گشت بشير و نذير * يافت ز حقّ رتبهء خليفه در روزگار
اى كه به دستور توست ، نظم امور جهان * يافته فيض وجود ، از تو همه انس و جان
آدم و نوح و خليل ، پيش تو از چاكران * طىّ ره عشق تو ، هركه كند بىگمان
فتح جنانش بود ، پستترين افتخار * اوّل خلقت ز تو ، آخر آن نيز هم
لاله ز وصف زبان ، نطق و بيان نيز هم * شهر سخن مُلك توست ، كشور جان نيز هم
مهدى دوران تويى ، شاه زمان نيز هم * امر تو بر ممكنات ، تابع و فرمانگزار
بسته ره معدلت ، بر همه از چهارسو * سلب شده اعتماد ، رفته ز دين آبرو
ترك نمودند خلق ، صوم و صلات و وضو * هركه به دينى كه خود ، ساخته ، كردهست رو
با كه بگويم كه رفت ، از كف دل اختيار * آيهء قرآن كه هست ، معجز ختم رسل
ناجى اهل زمين ، ز دوزخ از جزء و كل * امر خدا را صراط ، نهى خدا راست پل
سرّ قوانين حقّ ، راستترينِ سُبل * ترك شده خواندنش ، بين صغار و كبار
غير تو « گلريز » كى ، دم زند از مدح كس * مست تولّاى توست ، تا نفسش هست و بس
گرگ اجل تا از او ، قطع نسازد نفس * ياد تواش مونس است ، لطف تواش دادرس
نام تواش ورد لب ، سوخته از انتظار « 1 »
هامش
( 1 ) - غمگين اين مسمّط را در سال 1345 در همدان براى دبستان علمى سرود و از مجموع حروف اوّل هر مصراع اين جمله به دست مىآيد : « فقط در دبستان علمى معالم دين اسلام تدريس مىشود كه سعادت دودنياى اطفال شما بسته به آن است . »