تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
نرسيده است .

چه سود ؟ !

در جرگهء ياران اگر ، تن را فدا كردم ، چه سود ؟ * در مسلخ معشوق اگر ، عمرم فنا كردم ، چه سود ؟ در ميكده رفتم شبى ، تا نشأت از ياران كنم * يارى نيابيدم همى ، درجا خطا كردم ، چه سود ؟ در محفل ياران اگر ، خودسوزىام بودا چو شمع * پروانه نى ديدم به خود ، هرچه فدا كردم ، چه سود ؟ گر سرمهء چشمان خود ، بخشيده بر چشم صنم * داروى چشمان ازچه‌رو ، هرچه دوا كردم ، چه سود ؟

بلبل قرينان

جهان آرايش تن كرده ياران * به صبح عيد نو در فرودينان قبا پوشيده بر تن سبز و رنگين * به يُمن مقدم فصل بهاران سرود بلبل اندر نغمه با گل * چو عاشق در بر خيل نگاران تن طنّاز گل در نزد بلبل * نثار مقدم بلبل قرينان

ظلمتكده

يا ربّ ! چرا زندان تن ، بر پا شده ظلمتكده * اين جان ، ز عاصى تن رها ، بنشسته در عزلت‌كده روحى كه اين هفت آسمان بايد رود تا بيندت * اينك چرا ، عصيان ، ز تن گرديده در ماتمكده ما ساقى ميخانه چون شاه ولايت داشتيم * پس كى عطش‌گاهان دل ، بايد بريمش ميكده با دانش ناقص اگر در فكر اسماء توايم * كو دانش ما ، تا رويم با جان و دل دانشكده آرامش تن آن دمى ، باشد كه جان آدمى * تن در عذاب و روح ما عاصى از اين ظلمتكده

اى خدا !

چه‌سان پردهء شب درى در پگاه * چه‌سان زيور تن پرانى ز شاه چه‌سان نور تابان ، فشانى بر اين * چه‌سان بربگيرى ز گيتى كلاه چه‌سان پرده آرى به اوج زمين * چه‌سان ابرگاهان برآرى ز چاه