چهسان بر دل شب ، گهِ تيرگى * چهسان فر برآرى به شيدان ز ماه
چهسان بر دل قبّه گاه بلند * ز ميليونيوم اختر آرى سپاه
چهسان كوكب و ماه و برج منير * چسان داده مهرين به ماهان پناه
چهسان كهكشان گردش آرى به كه * چهسان ديده چشمان دهى فر نگاه
چهسان برزدى كنه هستى رقم * چهسان ذرّه دادى ، تو فرّين و گاه
بدينسان ، تو هم ، بنده گردا بلند * برآور ، « غلامپور » و مردم ز آه
سگ درگاه
سگى را بسته گردن شد قلاده * منم آن سگ كه بر من اين فتاده
سگى از خوان لطفت اى كريما ! * كه بر سگ زينت است اين نوقلاده
اگر سگ هستمش ، كو استخوانم ؟ * كه اين سگ استخوان از تو ستاده
يقين سگ را تو دادى استخوانش * كه بر درگاه ربّش اوفتاده
حال پريش
الهى ! قاصر از كردار خويشم * نگه كن اين دل زار و پريشم
به هر شب ناله گر سر داده اين دل * نما عفوم كه من زار و پريشم
كريما ! مضطرم با درد بسيار * كه آگه هستىاش از حال و پيشم
مهر علىّ
تن از رنجش روزگار ددش * دگرباره فرياد حيدر زدش
به صبحى كه خورشيد و انوار شيد * ز من آه و اندوه دل سر زدش
همى شكوهها كرده چرخ بلند * چهسان غم ، درِ خانهام در زدش
تلاطم دگرباره سرزد كنون * ز قلبى كه بر ناى پيكر زدش
به دشت و دمن شكوهها كرد دل * به گاه اميدى كه دل پر زدش