و در ميان دست و دل هزاران زبان آتشين خاموش ،
جاى من در پشت ميلههاى زندان دل است .
اگر باران ببارد
شايد حرفى براى گفتن داشته باشم ،
و حوصلهاى براى روئيدن
اگر باران ببارد
راز غريبى را با خود خواهد آورد
و در ميان انگشتان نازك او به خواب خواهم رفت
اگر باران ببارد ،
واژگان تازهاى را همراه خود به ارمغان خواهد آورد
كه تعبير هر واژه ، خود ،
واژههاى ديگرى است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 794
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧٩٤