زياد » جوهرهى شعرى « در سطح ساده » و انديشه « به صورتى سطحى و بسيار كم رنگ » تبديل كرده است .
آنچه در شعر مريم قابل تحسين است ، تنها صميميّت شاعرانهء اوست كه در آثار او موج مىزند و نشان مىدهد كه « دغدغهء سخن گفتن » دارد ، نه « شعر گفتن » . »
گلايه
ديگر مرا به معجزه دعوت نمىكنى * با من ز درد حادثه صحبت نمىكنى
ديريست پشت پنجره ماندم كه ردّ شوى * امّا تو مدّتيست اجابت نمىكنى
قولى كه دادهاى به من ، از ياد بردهاى * گفتى ز باغ پنجره هجرت نمىكنى
بيمار عشق توست پرستوى روح من * از اين مريض خسته ، عيادت نمىكنى
باشد ، برو ، ولى همه جا غرق عطر توست * گرچه تو هيچ خرج صداقت نمىكنى
يكبار از مسير نگاهم عبور كن * آنقدر دور گشته كه فرصت نمىكنى
گلهاى باغ خاطره در حال مردناند * به ياسهاى تشنه ، محبّت نمىكنى
رفتى بدون آنكه خداحافظى كنى * ديگر به قاب پنجره دقّت نمىكنى
امروز سيب سرخ صداقت دلش گرفت * اين سيب را براى چه قسمت نمىكنى ؟
يعنى من از مقابل چشم تو رفتهام * اين كُلبه را دوباره مرمّت نمىكنى
زيبا قرارمان همه جا ، هر زمان كه شد * گرچه تو هيچوقت ، رعايت نمىكنى
انتخاب من
اى علّت قشنگى رؤيا و خواب من * تنها دليل گُل شدن اضطراب من
اى راه حلّ سادهء جبران تشنگى * فوّارهء نگاه قشنگ تو آب من
رفتى ، چقدر سادهدل آسمان شكست * در عكس مهربان تو ، در كنج قاب من
باران چقدر حرف تو را گوش مىكند * مىبارد آنقدر كه نيايى به خواب من
گرچه نگاه عاشق تو هيچ كم نكرد * از اوج دل ندادن تو يا عذاب من