امّا دل شكستهء من بازهم نوشت : * صد آفرين به چشم تو و انتخاب من
بين آدمها
چقدر فاصله اينجاست بين آدمها * چقدر عاطفه تنهاست بين آدمها
كسى به حال شقايق دلش نمىسوزد * و او هنوز شكوفاست بين آدمها
كسى به خاطر پروانهها نمىميرد * تب غرور چه بالاست بين آدمها
و از صداى شكستن كسى نمىشكند * چقدر سردى و غوغاست بين آدمها
ميان كوچهء دلها فقط زمستان است * هجوم ممتد سرماست بين آدمها
ز مهربانى دلها دگر سراغى نيست * چقدر قحطى رؤياست بين آدمها
كسى به نيّت دلها دعا نمىخواند * غروب زمزمه پيداست بين آدمها
و حال آينه را هيچكس نمىپرسد * هميشه غرق مداراست بين آدمها
غريب گشتن احساس ، درد سنگينسيست * و زندگى چه غمافزاست بين آدمها
سلام آبى دريا بدون پاسخ ماند * سكوت ، گرم تماشاست بين آدمها
چه ماجراى عجيبيست اين تپيدن دل * و اهل عشق ، چه رسواست بين آدمها
چه مىشود همه از جنس آسمان باشيم ؟ * طلوع عشق چه زيباست بين آدمها
ميان اين همه گلهاى ساكن اينجا * چقدر پونه شكيباست بين آدمها
تمام پنجرهها بىقرار بارانند * چقدر خشكى و صحراست بين آدمها
و كاش صبح ببينم كه باز مثل قديم * نياز و مهر و تمنّاست بين آدمها
بهار كردن دلها ، چه كار دشواريست * و عمر شوق چه كوتاست بين آدمها
ميان تكتك لبخندها غمى سرخ است * و غم به وسعت يلداست بين آدمها
به خاطر تو سرودم ، چرا كه تنها تو * دلت به وسعت درياست بين آدمها
زندگى
در حيرتم ز ثانيههاى بهار عمر * در حسرت عبور شكيباى زندگى