بود اميد فيض روشن عشق * كه شايد يك بهار ديگر آيد
رؤياى سنگين
چه شبهايى كه بىمهتاب بودم * به يادت تا سَحر بىخواب بودم
شده ويران ، سراى آرزوها * چو قطره در دل سيلاب بودم
بازيچه
راز دل را وه چه حاشا مىكنى * با دلم امروز و فردا مىكنى
راستى اى دلبر جادوگرم * خوش تو اعجاز مسيحا مىكنى
غريب و منتظر
درختى در خزان بىبرگ و بارم * غريب و تشنهاى در انتظارم
بخوان در سايهام بانگى ، سرودى * نما ، سرسبز و زيبا چون بهارم
موج نگاه
از موج نگاه تو درآييم همه * با ياد رخت غرقهء خوابيم همه
تو گلشن باشكوه ، ما در برهوت * تو بر لب چشمه ، ما سرابيم همه
تشنه
كويرم تشنهء باران عشقم * رها از تاروپود جان عشقم
به رسم يادبود دفتر عشق * همان تكبيت در ديوان عشقم
صبح بهار
ستاره گم شد و خورشيد سرزد * پرستوئى به بام خانه پر زد
در اين صبح دلانگيز بهارى * چو حلقه چشمهايش را به در زد