شده عاشق به دادار يگانه * سلوكش در طريقت شد فسانه
يكايك وادى عرفان چو پيمود * در آخر ، هفتمين وادى فنا بود
فنا يعنى ، به عشق خود رسيدن * بسان قطره ، در دريا خزيدن
« غريقا » راه عرفان گير در پيش * كه چون عطار فارغ گردى از خويش
اجل معلق
يك عقابى به خطهء گرگان * لانهاى داشت سمت خاورها
جوجهها خفته در كف لانه * داشت دلشورهاى چو مادرها
همگيشان گرسنه و بىتاب * رفت آرد غذا ، ز برترها
بال برهم زد و پريد به اوج * مام دلسوز ، همچو ديگرها
چشمها چون تلسكوپ پالو مار * جستجوگر ، ميان آشرها
گر زه مارى بديد در جنبش * تيرهرنگش چو موى دلبرها
گشت نازل ز اوج بر پائين * مار در چنگ او چو چنبرها
باز بر آسمان پريد آن دم * شاد و پيروز همچو سرورها
ناگهان شد رها ز چنگالش * مار بىپا و دست و بىپرها
وانتى در مسير خود مىرفت * پشت وانت پر از مسافرها
راست افتاد داخل وانت * هول و وحشت فتاد در سرها
مار زخمى ، گزيد پاى يكى * آنكه بنشسته بود آخرها
كشته شد افعى و جوان هم مرد * ماجرا گشت ضبط خاطرها
در گلستان سروده خوش « سعدى » * از طلوع و افول اخترها
« گر كسى بىاجل نخواهد مرد * تو مرو در دهان اژدها »
آنچه گفتى ، نبود قصه « غريق » * ثبت گرديده بين دفترها