ورد زبانم همه يا رب كند * چهرهام افروخته از تب كند
خم شده از هجر تو بالاى من * عشق تو آكنده سراسر تنم
نيم وجودم تو و نيمش منم * لال شوم غير تو گر ، دم زنم
بت نپرستم بجز از تو صنم ! * ورد زبان همه غمهاى من
عشق تو انگيزهء اين زندگيست * شرم كنم از تو نه اين بندگيست
ذكر و ثنايم به تو در خورد نيست * علت سرگشتگى من ز چيست ؟
از تو بپرسم ، ز تو مولاى من * سهل بود در غم تو سوختن
هم ز تب دوريت افروختن * مهر تو در جان خود اندوختن
بر تن خود جامه ز غم دوختن * پر شده از عشق تو ميناى من
دشت و دمن ذكر تو بىچون كند * لاله به جامش مى گلگون كند
سرخ گلت يكسره مفتون كند * زنبق از آن بيشتر افسون كند
قهر « غريقت » شده پرواى من
آخرين آرزو
هركه با من يار شد داور مر او را يار باد * جان و مالش در امان و بخت او بيدار باد
از براى پرسش احوالم آيد ار كسى * روز و شبها همرهش در هركجا غفّار باد
شرم دارم ايزدا نفرين كنم بر بندهات * هركه بدخواه است ما را شاديش بسيار باد
خدمت هركس كه كردم ، ناسپاسى كرده است * از خدا خواهم كه زين پس ، ياورش دادار باد
آنكه سنگى از غضب در پيش پاى من نهاد * آرزو دارم كه راهش دائما هموار باد
هركه بين ما و يارانم ، جدائيها فكند * محفل او پر ز ياران ، خالى از اغيار باد
هركه او با سوءنيّت تيشه زد بر ريشهام * ريشهاش سالم ، درختش پربر و پربار باد
هركسى از كينه زد زخمى بجانم اى « غريق » * مرحمش بادا فراوان خالق غمخوار باد