در مدح و منقبت على عليه السّلام
صبا بگو به يار من عنايتى بما كند * ز مرحمت تبسّمى به روى بينوا كند
به آن نگار دلنشين به غمگسار بىقرين * به شهسوار دشت دين كه كامها روا كند
شه ازل مه ابد ممد و يار معتمد * ره فساد كرده سد كه حقّ حق ادا كند
محب كبريا على وصى والى و ولى * كه از فروغ منجلى ، قلوب پرجلا كند
جهان جان تيول او رضاى رب قبول او * بتول او حصول او وصول كبريا كند
قرين قرب فاطمه بسان عرش قائمه * بدل نمانده واهمه چو رو به مرتضى كند
ز كودكى نديم حق به زندگى زعيم حق * رسد از او شميم حق جهان پر از صفا كند
زهى به رزم بدر او زمين ذليل قدر او * زمان بسيط صدر او به وسع ماسوا كند
به جنگ خندق آورد فضيلتى برون ز حد * چو پشت پور عبد ود به ضربتى دوتا كند
احد ، حنين ، خيبرش خداى خلق ياورش * كه خصم از برابرش گذر سوى فنا كند
مرا نگر چه سادهام كه اصل را نهادهام * به فرع ره گشادهام ، قلم مرا فدا كند
كه هان عليست دست حق شكست او شكست حق * كسى كه هست مست حق رموز برملا كند
عليست رمزى از خدا ، عليست راز لافتى * عليست سرّ و الضحى كجا به حرف جا كند
تو را به سرّ نور چه ؟ به غيبت و ظهور چه ؟ * به نشئه و نشور چه ؟ جز او گره كه وا كند
تو نور مصطفى نگر ظهور مرتضى نگر * گروه ماسوى نگر بر اين دو سجدهها كند
بجو ز نور ، راه خود فلاح خود ز شاه خود * از او بجو پناه خود كه درد تو دوا كند
« حسن » به حُسن عاقبت اميد بسته عافيت * هميشه مدح و منقبت به خمسهء كسا كند
كسب ادب از بىادبان
پرسيد يكى ز شخص لقمان * كاى مظهر علم و دين و عرفان
با اين همه دانش و كرامت * با اين ادب ، اين همه فتانت
استاد تو كيست اى معلّم * بر اين ادبت كه بود ملهم
گفت اين ادبى كه در دل آكند * از بىادبان گرفتهام پند